#پیتزا_پپرونی
#پیتزا_پپرونی_پارت_270
- محمد سام یه اب معدنی بزرگم بگیر.
- باشه...آقا یه آب معدنی بزرگ هم بدین.
- محمد سام من از اون لواشک هام می خوام.
سام به انگشت نیایش که به شیشه ویترین چسبیده بود از زور فشار سفید شده بود نگاهی انداخت و گفت:
- از کدوما؟
نیایش انگشتش را بیشتر فشار داد و گفت:
- از اون لیوانیاش.
- آقا از اونا یه دونه بدین
- دوتا.
سام با چشم هایی گرد شده گفت:
- نیا!!
- خوب دوس دارم.
- دختر حالت بد میشه.
- نمیشه.
سام سری تکان داد و به پسرک پشت ویترین که کلافه به آنها نگاه می کرد گفت:
- دوتا بدین.
- آقا هر چی می خواین یه جا بگین.
سام نیم نگاهی به نیایش انداخت و ارام جوری که فقط نیایش بشنود گفت:
- شرمنده دختر کوچولوی ما ذوق زده شده.
نیایش با آرنج با به بازوی سام زد و گفت:
- حالا نیگا دوتا لواشک واسه ما خریدیا. اول کتکمون زدی حالا هم هر چی از دهت در میاد داری می گی.
سام با خنده یکی خیلی آرام زد پس کله نیایش و گفت:
- حقته.
romangram.com | @romangraam