#پیتزا_پپرونی
#پیتزا_پپرونی_پارت_262
- من دخترای ایرانی رو ترجیح می دم.
بعد نیم چرخی زد تا ببیند نیایش در چه حالی است که از صحنه ای که دید برای لحظه ای اخم هایش توی هم رفت. نیایش در حال صحبت با سازگار بود. پارسا دستی به شانه اش زد و گفت:
- بیا بشین.
سام به سختی نگاهش را از نیایش گرفت و گفت:
- ممنون به پریا هم گفتم. مهمون نیا هستم.
پارسا ابرویی بالا انداخت و گفت:
- نیا؟
سام نگاهش کلافه اش را دوباره به نیایش و سازگار دوخت و گفت:
- آره.
پارسا مسیر نگاه سام را دنبال کرد و گفت:
- احیانا همون خانم پالتو ارغوانی نیست.
سام برگشت و با دقت پارسا را نگاه کرد و گفت:
- چرا همونه.
پارسا خنده ای کرد و گفت:
- چند باری تو کارخونه دیدمش. چند بار خواستم بهش نزدیک بشم ولی زیاد بهم رو نشون نداد.
بعد به سام نگاهی انداخت که با اخم کم رنگی به او خیره شده بود. با همان خنده گفت:
- چیه بابا؟
سام کمی خودش را جمع کرد و گفت:
- هیچی. قبلا نگفته بودی.
- خوب موقعیتش پیش نیامده بود. من ماهی یه ایمیل برات می زدم بگم چی دختر همسایه تون و دیدم.
- نیا دختر همسایه مون نیست. دختر خاله امه.
- خیلی خوب بابا.
پریا وسط حرف آنها پرید و گفت:
romangram.com | @romangraam