#پیتزا_پپرونی
#پیتزا_پپرونی_پارت_261
- اون خوشتیپه کی بود وسط راه ولت کرد؟
نیایش در حالی که روی صندلی بین عسل و میترا می نشست گفت:
- پسر خاله ام. حالا میاد آشنا می شین.
سازگار نگاه مشکوکی به سام انداخت و بعد از چند بار جویدن لبش به نیایش گفت:
- خانم کیانی میشه چند لحظه بیاین؟
و کمی از میز و جمع فاصله گرفت.نیایش به میترا که داشت مثل گناه کار ها به او نگاه می کرد چشم غره ای رفت و با اکراه بلند شد و پشت سر استاد رفت.
پریا با صدای هیجان زده ای گفت:
- بچه ها نگاه کنین کی اینجاست.
نگاه ها به سمت آنها برگشت. اولین نفر پارسا بود که از جا پرید:
- سام....خودتی؟
بعد به سمت او رفت و در حالی که می خندید دستش را جلو برد و دست سام را محکم در دست گرفت و او را به سمت خودش کشید.
- کی اومدی؟
سام از او فاصله گرفت و با همان لبخند کم رنگ گفت:
- دو سه روزی میشه.
بقیه هم کم کم از پشت میز بیرون آمدند و با او سلام احوال پرسی کردند. سام به مردی که کنار شقایق ایستاده بود نگاه کرد و گفت:
- شما باید آرمان باشین درسته.
آرمان دستش را به سمت سام دراز کرد و گفت:
- شما هم سام. اسمتو زیاد شنیدم.
سام با او دست داد و با دختر ها گرم احوال پرسی کرد. پارسا کمی عقب و جلو شد و گفت:
- واقعا عوض شدی. هفت سال زیاد نیست ولی تو خیلی تغییر کردی.
شیده که تا آن موقع ساکت بود با دقت سام را برانداز کرد و گفت:
- می بینم که دخترای کانادایی خیلی موفق نبودن. تنها اومدی؟
جمع خنده ای کرد و سام هم با لبخند گفت:
romangram.com | @romangraam