#پیتزا_پپرونی
#پیتزا_پپرونی_پارت_241
- کی از این پشنهادای باحال میده غیر من؟
- آره مگه اینکه خودت بگی.
- پس میای؟
- آره بدم نمی اد بچه ها رو دوباره ببینم. یادش بخیر.
- این بار نزنی زیرش که هیچ بهونه ای پذیرفته نیست.
- خیالت تخت. از قبل مرخصی می گیرم موبایلمم خاموش می کنم. حتما میام.
میترا با خنده اضافه کرد:
- استادم بگم بیاد؟
با شنیدن این حرف نیایش کوفتی گفت و صدایش را ناخودآگاه پائین آورد و به سمت سام چرخید. سام هم که داشت او را نگاه می کرد زود نگاهش را دزدید.نیایش قدم زنان به سمت اتاقش رفت تا لااقل زیر نگاه سام نباشد.
- گناه داره اینقدر اذیتش نکن.
- ای بمیری میترا. ببین چه آشی پختی برا من. مگه من به خودت نگفتم نه.
- باور کن من به تمام زبان های زنده دنیا سعی کردم بهش حالی کنم ولی مرغش یه پا داشت.می خواست با خودت صحبت کنه.
نیایش پوفی کرد و گفت:
- اینقدر هول بود که اگه یه کم شل داده بودم همون شب با والده تشریف آورده بودن منزل ما.
میترا با خنده گفت:
- بیچاره خیلی جلوی خودش و گرفته الان چند وقتی هست تو فکرته.
نیایش لبش را جوید با خودش گفت:
- اونوقت من ابله نفمیدم.
حالا که دلش نمی خواست سام حرف هایش را بفهمد احساس می کرد اینقدر بلند حرف می زند که صدایش از اتاق هم بیرون می رود.
- ببین میترا من خودم یه دو دقیقه دیگه بهت زنگ می زنم.
- چی شده؟
- هیچی بابا. تو قطع کن.
- باشه بابا.خشن.
romangram.com | @romangraam