#پیتزا_پپرونی
#پیتزا_پپرونی_پارت_204


- خسته نباشه. الان شیش ماهه من هر وقت اومدم فقط سلام رسونده.

- حالا نه اینکه توی این شیش ماه هر روز ان بودی. کلا دو سه بار بوده دیگه.

- نسترن من نگرانشم.اخه شما نمی پرسین این استادش کیه؟ با این چکار داره؟

- چرا گفت داریم یه کار گروهی انجام می دیم.

سام شکلک عصبی را گذاشت و نوشت:

- من امروز ان هستم بگو اومد بیاد من کارش دارم.

- باشه.ولی شاید دیر بشه خسته باشه.

- عیب نداره. بگو من منتظرشم.

نسترن برای اینکه حواس سام را از نیایش پرت کند گفت:

- مامان باز می پرسه کی می آیی؟

- هنوز نمی دونم. ولی چیزی نمونده.

- اوف از دست تو. هر بار همین و می گی. یه تاریخ بده.

- الکی یه چیزی بگم وقتی معلوم نیس؟

- نه خوب.

- حالا بی خیال. نهالت چطوره؟ درخت شده؟

- نه هنوز جقله نهاله.

- قرار بود چند تا از عکسای تازه اشو بفرستی برام.

- به خدا همین چند روز پیش می خواستم بفرستم. ولی نمی دونم باز این نت چش بود هر کار کردم عکسا ضمیمه ایمیل نشد که نشد. تو که از وضع افتضاح اینترنت اینجا خبر نداری.

همان موقع صدای نق نق نهال بلند شد. نسترن نوشت:

- سام من باید برم. نهال داره نق می زنه.

- باشه از طرف من ببوسش. به مامان و یونسم سلام برسون.

- باشه.

- یادت نره به نیا بگی من منتظرما.

romangram.com | @romangraam