#پیتزا_پپرونی
#پیتزا_پپرونی_پارت_187
- اوف داداش عروس چه کرده.
معصومه خانم بازوی نیایش را گرفت و گفت:
- یه کم سنگین باشی نمی میری.
سام با خنده به سمت یونس چرخید و به معصومه خانم گفت:
- باور کن می میره خاله جون.
بعد در حالی که همراه بقیه می خندید با یونس دست داد و او را در آغوش گرفت.
- خیال من که از بابت خواهرم راحت بشه؟
یونس دست او را محکم فشرد و گفت:
- خیالت تخت.
سام توی چشم های یونس نگاه کرد. باید حتما با او تنها صحبت می کرد. وگرنه خیالش راحت نمی شد.بعد آرام کنار خزید و جایش را به نیایش داد.نیایش هم کادویش را به دست نسترن داد و چند ثانیه ای او را بغل کرد. بعد با چهره ای گرفته کنار سام برگشت. سام که داشت بقیه مهمان ها را نگاه میکرد برگشت و به نیایش که کنار او به دیوار تکیه داده بود نگاه کرد و با لحن بدجنسی گفت:
- می دونی خیلی زشت شدی؟
نیایش با ناراحتی به سمت او برگشت و گفت:
- خودمم همین فکر و کردم.
سام به چهره بق کرده او خندید و گفت:
- این و برای این می گی که نسترن داره می ره و تو تریپ خواهر مهربون برداشتی یا واقعا فکر می کنی زشت شدی؟
نیایش شانه ای بالا انداخت و گفت:
- فکر کنم هر دو.
سام آرام آرنجش را به بازوی او زد و گفت:
- اولا من منظورم الان بود که اخم کردی نه کلا.اتفاقا خیلی هم خوب شدی.
نیایش نگاهش کرد و گفت:
- الکی که نمی گی که دلم خوش بشه.
سام تمام صورت او را یک بار دیگر برانداز کرد و با لبخند مهربانی گفت:
- نه خیلی ملوس شدی.
romangram.com | @romangraam