#نقطه_سر_خط_پارت_74

امیر گفته بود کیک شکلاتی های اینجا حرف ندارن. راست هم می گفت.

-- منتظر باشید

- بسته بندی نوشیدنی هم دارین که سرد نشه؟

-- بله

- پس سه لیوان قهوه هم لطف کنین

با احساسِ ویبره ی گوشی، از جیبم بیرون کشیدم. اسم جاوید روی اسکرین خاموش و روشن می شد: بله؟

-- سلام. خوبین؟

- سلام ... ممنونم. همه چیز اُکیه؟

-- فعلا چیزایی که فرستاده شده چیزی دستمو نگرفته.

- تمامی سیستما به سیستم دکتر نامجو وصله، باید منتظر باشیم همه ی سیستما روشن بشن.

-- آره، فقط خدا کنه چیزی پیدا بشه.

- نمی دونم همه ی لیستا رو وارد سیستمشون می کنن یا نه، ولی فکر می کنم اگه لیستای گمرک رو داشته باشیم چیزی دستمونو بگیره.

-- می خوای بگی یه همچین ویروسی رو روی سیستمای گمرک سوار کنیم؟

- آره... گمرک احیانا آشنا که نداری؟

صدای تک خنده اش تو گوشی پیچید : خبرت می کنم.

خداحافظی اش با صدای زنگوله ی بالای در همزمان شد. بی اختیار نگاهم به سمتِ در کشیده شد. زنی آشنا دست در دستِ مردی بی نهایت آشنا تر...


romangram.com | @romangram_com