#نقطه_سر_خط_پارت_71

با تک خنده ای در حالیکه استارت می زد گفت: فردا بیا شرکت، لپ تابتو هم بیار. برات ردیفش می کنم.

نگاهمو به خیابونی که یواش یواش داشت خلوت می شد دادم: واقعا ممنونم.

این هم تیریه تو تاریکی، خدا کنه جواب بده.





***

توضیحی در مورد پسخوراند اقلام دارویی: پسخوراند توی روند اداری به معنی گزارش کاریه که انجام شده. و در اینجا به معنی گزارش خرید اقلام داروییه.

توضیحی در مورد LAN: کلمه LAN از سرنامه عبارات Local area network تشکیل شده است، و به معنای شبکه محلی است. LAN شامل چندین رایانه است که تقریباً در کنار هم مستقر هستند و با شیوه ای خاص با همدیگر در حال تبادل اطلاعات هستند.

***

تلفنو کنار گوشم گرفتم و پر از دلواپسی با انگشتام روی آیینه ضرب گرفتم ... صدای اپراتور که پیام خاموشی تلفن رو ابلاغ می کرد، منو بی نهایت می ترسوند، که نکنه امیر طوریش شده؟

تلفن خونشو هم جواب نمی داد. صبحم که شرکتش بودم نیومد. کامران هم کاملا ازش بی خبر بود. قول داد اگه خبری شد، بهم بگه ...

در حالیکه کلافه موبایلو تو جیبم جا می دادم، توی دلم زمزمه کردم هر طور شده باید امروز ببینمش ... درِ اتاق باز شد. قیافه های خسته و داغون الهام و راحیل تو آستانه ی در گویای همه چیز بود. با لبخندی عمیق و هیجانِ زیاد از دیدنشون به سمتشون رفتم و حینی که با هم سلام و احوال پرسی می کردم گفتم: پژوهشگرانِ جوانِ ما چطورن؟ شیرید یا روباه؟ الهام ساکشو کنارِ تختش زمین زد و با همون لباس بیرونش روی تختش دراز کشید و در حالیکه یه دستشو رو سرش می ذاشت گفت: تا حالا فحش خوردی؟

با خنده رو به آینه مقنعه امو درست کردم. دیدنِ گردنبدِ پنج پر این روزا بدجور بهم استرس وارد می کرد. استرس نبودن و نداشتنِ امیر. حسِ دور شدنِ امیر، حس دلتنگی ... آره باید امروز ببینمش، اصلا می رم خونه اش.

راحیل: یکی نیست به این راننده ها بگه، آخه شما که کولر اتوبوستون خرابه چرا مسافر مسیر 26 ساعته رو سوار می کنین

کیفمو از رو تخت چنگ زدم و حینی که وسایل داخلشو چک می کردم گفتم: یه دوش بگیرین، تخت بخوابین. حضورِ فلش مموری حاوی ویروس بهم هم قدرت می داد و هم ترس. خداکنه نقشه ام بگیره.

الهام: کجا می ری؟


romangram.com | @romangram_com