#نقطه_سر_خط_پارت_70
در حالیکه با خنده رومو ازش می گرفتم نگاهم به برگه های روی پیشخوان و فلش مموری سفید رنگِ کناریش ثابت موند.
تمامی برگه های قرار داد تایپی بودن، حتی برگه های پسخوراندی که توی دفتر دکتر براتی بود. نگامو از برگه ها به کامران که داشت سیستما رو خاموش می کرد دادم: آقای مهندس
در حالیکه یه تای ابروشو بالا داده بود با لحنِ خنده داری گفت: خدایا پناه می برم به خودت، خودت می دونی که من الکی برای خانوم مهندس فرهمند، مهندس نمی شم.
با خنده به فلش مموری سفید رنگ خیره شدم: امیر گفته بود یه ویروس جاسوسی ساختی که فیلترشکن نمی تونه تشخیصش بده.
حینی که چراغا رو خاموش می کرد و منتظر برای شنیدنِ حرفاش به سمتِ در خروجی رفتم
-- آره. چطور مگه؟
- کارش چجوریه؟ یعنی تا چه حد می تونه جاسوسی کنه؟
-- خب چند نوعه. بستگی داره به اینکه چی بخوای.
- کار اونی که قویه رو بگو
تک خنده ی صدا دارش توی فضا پیچید و در حالیکه درو می کشید تا من بیرون برم گفت: مشکوک می زنیا... اونی که خودم خیلی دوسش دارم، چیزی حدود 800 مگابایت حافظه 48 ساعته داره. و اینکه اگه اینترنتش به شبکه ی LAN وصل باشه، می تونه به کامپیوترای متصل به شبکه هم نفوذ داشته باشه.
- بعد اونوقت چطور اطلاعاتو برای ما می فرسته؟
-- بهش مسیر می دیم. مثلا مسیر کامپوتر خودمو می دم. اطلاعاتی که دریافت کرده رو برای سیستم خودم وقتی که به اینترنت وصل شدم می فرسته.
با زدن دزد گیر ماشینش گفت: بفرمایید خانوم مهندس
حینی که کمربندمو می بستم گفتم: می شه یکی از اون ویروساتو بهم بفروشی؟
-- می خوای جاسوسی آقای مهندسو بکنی... شرمنده ما به رئیسمون خیانت نمی کنیم
با خنده رومو ازش گرفتم و گفتم : آقای مهندس امتحاناشو پس داده. خیالت راحت.
romangram.com | @romangram_com