#نقطه_سر_خط_پارت_68

بی اختیار اخمم به نشونه ی اعتراض به توهینش گره خود و تا خواستم چیزی بگم گفت

-- اینکه شما رو به عنوان مترجم یک هفته ایه شرکتی انتخاب کردن که یکی از سهامدارای اصلیش مهرانفرِ، حتما تله ای برای شما وجود داره. نمی خوام بترسونمت، کاریه که شده ولی، مراقب باش. تابلو بازی درنیار. من اون شرکتو چندباری رفتم، همه جاش دوربین مداربسته است. حواست به کارت و امضاهایی که ازت می گیرن خیلی باشه. بیشتر از اینکه دنبال سند و چیزی باشی، مراقب رفتار و کارات باش که ازت آتویی نگیرن.

....

از شدت استرس در حالیکه گوشه لبمو می جوییدم وارد دفتر ریاست شدم. پیرمرد قد بلندی که می خورد حدود 50 و خورده ای ساله باشه در حالِ مرتب کردنِ پرونده ی جلوش... با احساسِ حضورم سرشو بالا گرفت... قبل از اینکه چیزی بگه سلام کردم و با قدمی رو به جلو خودمو معرفی کردم.

-- خیلی خوش اومدین. با منشی هماهنگ شده، باید پوششتونو طبق فرم اینجا دربیارید.

و در حالیکه با یک دسته از برگه به سمتم میومد گفت: این قرارداد برای ما خیلی حیاتیه، امیدوارم بتونین رضایتِ طرفِ قرار رو بگیرین.

- مطمئن باشید که تلاش خودمو می کنم.

-- دکتر براتی که خیلی از مهارتای شما برام گفتن، حتما که اینطوره. در ضمن، توی این جلسه شما به عنوان یکی از معاونین شرکت هستین

متعجب از درخواست غیر منتظره اش گفتم:

- اما دکتر براتی گفتن که من باید مترجم باشم

-- وقتی شما سِمتی توی این شرکت نداشته باشین، چطور می تونین رضایت رو بگیرین؟

از اول هم اومدنم به اینجا اونم بدون فکر کار احمقانه ای بود. جاوید راست می گفت... دستمو به بند کیفم محکم کردم و با اعتماد بنفس تمام گفتم: متاسفم، به من گفته شده فقط مترجم. من این مسئولیت رو نمی تونم به عهده بگیرم.

-- ببینید خانوم مهندس، شما اسما معاونید. نگران چی هستین؟

- نگران اسمم.

-- اینجا یه شرکت با سابقه و معتبره، قرار نیست از کسی خدای نکرده سوء استفاده شه.

در حالیکه توی دلم آره جون خودتی نثارش می کردم با لبخند لب زدم: جسارت منو ببخشید، قصد توهین نداشتم ... اما جواب من بازم نه هست.


romangram.com | @romangram_com