#نقطه_سر_خط_پارت_67

دکمه ی سبز رنگو روی اسم جاوید فشار دادم.

دکمه ی سبز رنگو روی اسم جاوید فشار دادم. هنوز یک بوق نخورده صدای سلامش توی گوشی پیچید

- سلام . خسته نباشی. می تونی حرف بزنی؟

-- ممنونم. آره

حینی که برای تاکسی خطی دست تکون می دادم گفتم: دکتر براتی رو می شناسی؟

-- آره چطور مگه؟

- تو کار خلافه؟

صدای خنده اش تو گوشی پیچید: نه زیاد، ولی شاه دزدِ سرِ گردنه، جلوش لنگ میندازه، چیزی شدی؟

درِ تاکسیو با احتیاط و آروم بستم: امروز دفترش بودم، قراره یک هفته مترجم شرکتِ سلامت گستران باشم.

صدای متعجبش توی گوشم نشست: سلامت گستران؟!

- ظاهرا اطلاعات خیلی زیادی داشتی و چیزی نمی گفتی!

-- قضیه چیزی نگفتن نبود. فرصتش پیش نیومد. حالا قراره اونجا چیکار کنی؟

- گفتم که مترجمم. هم مترجم هم راهنمای مسافرتیِ هیئتی که قراره تا سه ساعت دیگه از چین بیاد

-- آخه رو چه حسابی موافقت کردی دخترِ خوب؟!

- سفته های دکتر مهرانفرو تو دفتر دکتر براتی دیدم. همینطور فرمای پسخوراند اقلام دارویی به وزارتخونه. این همون شرکتیه که دنبالِ اسناد خلافشیم درسته؟

-- ببینید خانوم زارع، می تونم درک کنم تو چه شرایطی هستی که حاضر شدی تن به این کار بدی. ولی کارتون بیشتر خیلی ببخشید حماقت بوده.


romangram.com | @romangram_com