#نقطه_سر_خط_پارت_65

-- غرض از مزاحمت اینکه، می خواستم به شما در خواستِ همکاری بدم؟

ابروهام به نشونه ی تعجب بالا پرید: تو چه زمینه ای؟

-- شنیدم تافل دارید

- بله .درسته

-- برای مترجم شرکتِ یکی از دوستام، متاسفانه مشکلی پیش اومده و به یه مترجم که هم بیان و همه روابط عمومی بالایی داشته باشه نیاز داره.

- اما من قراره رو پایان نامه ام کار کنم. فکر نمی کنم که ..

-- ببخشید که حرفتونو قطع می کنم. می دونم گرفتارید، یک هفته بیشتر وقتتونو نمی گیره. این برگه رو مطالعه بفرمایید.

دستمو برای گرفتنِ برگه دراز کردم و حینی که داشتم مفادِ قراردادو مطالعه می کردم گفت: من به دوستم خیلی مدیونم. کارش خیلی ضروریه. اگه برای امروز بعد از ظهر به مترجم نیاز نداشت قطعا وقت شما رو نمی گرفتم.

از رو کاناپه بلند شدم تا برگِ قرار دادو با احترام تحویلش بدم. نگام از چشمای عسلیش به دستای گره خورده اش روی زونکنِ زیر دستش، سُر خورد، حرفی که توی دهنم برای گفتنش مزه مزه می کردم، با دیدنِ برگه های سُفته ای که از زیر زونکن بیرون زده بودن، ماسید. نگامو از نوشته ی روی زونکن باز به چشمای عسلیش دادم...

بی هوا و پرت گفتم: حقوقی رو هم در نظر گرفتن؟

لبهاش به نشونه لبخند از هم فاصله گرفت: بله. منتهی تو برگ قرار داد چیزی ننوشتن، گفتن، هر چقدر که خودتون پیشنهاد بدین.

نگام به نوشته ی روی زونکن ثابت شد: لیست اقلام دارویی وارد شده

نمی دونم رو چه حسابی خلافِ همه ی محاسبات عقلانیم گفتم: می شه خودکارتونو لطف کنین؟

-- بله

- البته قبل اینکه امضا بزنم، می خوام در مورد کاری که از من خواسته می شه بیشتر توضیح بدین

-- حتما...


romangram.com | @romangram_com