#نقطه_سر_خط_پارت_59

و در حالیکه صداشو پایین میاورد غر زد: عین مادر شوهر می مونه. هی غرغر

با لبخند به پشت دراز کشیدم و در حالیکه چشمامو می بستم، تو دلم زمزمه کردم: خدایا عقلم می گه انتخابت اشتباهه ولی دلم نمی ذاره... خودت بخواه که قسمت هم باشیم...





***

برای آخرین بار نگامو از صفحه ی آنالیز آماری گرفتم و در دل مادرمو ستایش کردم. اگه تجربه های طبابت سنتیش نبود قطعا الان به این زودی جواب نمی گرفتیم. تریاک به تنهایی قادر به مبارزه با انگل سالک نبود. در واقع این گیاهِ بومادران بود که انگلو نسبت به تریاک حساس می کرد و باعث می شد طول درمان کوتاه تر بشه و ظرف مدت حداکثر 20 روز زخم کاملا بهبود پیدا کنه.

باصدای الهام که منو حکیم باشی خطاب کرده بود، لب تاپ رو بستم: جونم

-- تعداد مراجعه کننده های امروزمون بیشترِ، می شه ضمادِ بیشتری درست کنی؟

- به راحیل بگو زنگ بزنه ستاد مبارزه با مواد مخدر، تریاک نداریم. امروز به اندازه ی 23 نفر دیگه ضماد هست، باقی رو رد کن بگو فردا بیان

و در حالیکه برگه رو از رو پرینتر برمیداشتم سمتش گرفتم و گفتم: این لیست افرادیه که دارونما دریافت می کردن. تحقیق روی افراد دارونما رو متوقف می کنیم... اونا رو به لیست افرادی که داروهای اصلی رو دریافت می کنن اضافه کن

-- ولی هنوز 12 روزِ دیگه مونده

- نیازی نیست این بنده های خدا رو تا 20 روز بدون درمان نگه داریم، ممکنه زخمشون تو این مدت گسترش پیدا کنه...

درحالیکه با شک، به برگه نگاه می کرد پرسید: ضماد جواب داده؟

با اوهومی از رو صندلی بلند شدم تا به حاجی بابا زنگ بزنم. اما سرو صدایی که از اتاقِ کارِ راحیل بلند شده بود باعث شد با ترسو نگرانی خودمونو بهش برسونیم

چهره ی زن، چیزی نبود که به این راحتی از ذهنِ هر سه تامون پاک بشه، دقیقا روز دومِ شروعِ درمان هر سه تاییمونو به قولِ راحیل خِر کش کرده بود که ازمون شکایت می کنه. می گفت زخمی که روی بازوی پسرشه، تاول زده و خارش زیادی داره، ولی هیچ رقمه حاضر نبود قبول کنه که تاول، نشانه ی حساس شدنِ انگل به تریاکِ.

نگاهِ پر از غضبِ راحیل پشتِ میکروسکوپ بین ما و زن در گردش بود، معلوم بود با زن دعواش شده.


romangram.com | @romangram_com