#نقطه_سر_خط_پارت_56

- ببخشید من بلیطو ندیده بودم.

با خنده کمربندشو باز کرد: نه بابا، اتفاقا کار خوبی کردن ... فکر می کنم الان طوفانای 120 روزه ی اون منطقه شروع شده. خیلی مراقب باشین. چنتایی ماسک گرفتم. تو ساکِ، یادم رفت بهت بگم.

با لبخندِ شیرینی حرف دلمو زدم: تو فوق العاده ای پارسایی...

گرم و صمیمی منو تو آغوشش گرفت: می دونم

از جوابش هر دومون خندیدم و در حالیکه زیر گلوشو نرم بوسیدم همینکه خواستم ازش جدا شم نگهم داشت.

با چشمایی که ازش شیطونی میبارید لب زد: من عاشقِ این شیشه های تاریک ماشینمم ...

متبسم گفتم: فقط شیشه های ماشینت؟

برای لحظه ای لباش، نرم، روی لبام نشست.

حینی که منو از خودش جدا می کرد با خنده گفت: این شیشه ها رو دوست دارم چون می تونم با خیال راحت ببوسمت.

...

دلتنگ و پر بغض از پشتِ شیشه براش دست تکون دادم . می دونست هر چی بیشتر بمونه هم خودم اذیت می شم و هم خودش برای همین سریع از اتوبوس فاصله گرفت... اتوبوس که از پایانه خارج شد، اس ام اسش روی گوشی افتاد : خیلی دوست دارم...

منتظر مونده بود اتوبوس راه بیفته...

چشامو بستموبه صندلی تکیه دادم... نفس گرفتم و نوشتم: منم هم مهربونم :-*

توضیحی در باره بادهای 120 روزه: در بين بادهاي محلي ايران بادهاي 120روزه سيستان كه در بخش شرقي سرزمين ايران براي مدتي از سال حاكميت مي يابند. محدوده وزش اين بادها را خراسان جنوبي تا سيستان و زمان آن را فصل تابستان بيان كرده اند. باد از نوع گرم و خشکه و به خاطر مرزی بودن منطقه به همراه گردو خاکه. شدتش اونقدر زیاده که گاهی بهش طوفان 120 روزه می گن.

***

صدای لا اله الا الله توی بیابونِ تاریک، میونِ این همه جمعیتِ سیاه پوش دلمو به آشوب انداخته بود. همه سیاه پوش بودن، جز یک زن... نزدیک ترشدم، مادرم با اون کندوره ی سفیدی که آخرین عید به تن داشت، روی لبش لبخند بود، چشمش که به من افتاد، با اخم روشو ازم گرفت... خواستم صداش کنم، که جیغِ آشنای آبجی معصومه و صدای ناله ی آبجی زینب بلند شد. بالای سرِ دو جنازه همه گریه می کردن. حتی قاسم هم بود.


romangram.com | @romangram_com