#نقطه_سر_خط_پارت_49
-- می گن شما شامل این سهمیه نمی شید، چون هنوز درستون تموم نشده، و البته اعتراضشون به جا هم هست
- ولی تا جایی که من می دونم 5 سالِ قبل هم بودن کسایی که حینِ تحصیل بورسیه شدن و بعد از اتمام درسشون از سهمیه اشون استفاده کردن.
-- افرادِ حاضر در شورا اون افرادِ 5 سالِ قبل نیستن. اعضای جدید مخالفن و می گن این خلافِ قوانینِ
بی هوا و بدونِ در نظر گرفتنِ شرایط و موقعیت، تلخ گفتم: می دونم کار دکتر مهرانفرِ
تکیه اشو از میز گرفت و به صندلی داد و اخمآلود گفت: حرفتو می ذارم پای ناراحتیت و نشنیده می گیرم.
در حالیکه مشتمو به دفترم بند کرده بودم از جام بلند شدم و نگاهِ پر از تنفرمو به چهره ی دوست داشتنیِ سابقش دادم. جاوید گفته بود زنِ صیغه ایش حامله است تا یک ماه دیگه فارغ می شه. اونقدرم دوسش داره که حاضر شده عقد دائمش کنه ... اگه دکتر افشار می فهمید چی می شد؟
با گفتن ببخشید و خداحافظی از دفترش بیرون اومدم و رامو به سمتِ دفتر دکتر مهرانفر کج کردم. یعنی قبرِ خودتو کندی مهرانفر... دارم برات.
با عصبانیت بدونِ اینکه در بزنم، دستگیره ی درِ دفترشو پایین کشیدم. ولی بسته بود. عصبی تر با پا ضربه ای به در زدم و اسلایدِ گوشیو کشیدم. بعد از دو بوق صدای ِ جانم گفتنِ سرخوشش تو گوشی پیچید... انگار، منتظر تلفنم بود. از در فاصله گرفتم وحینی که به طرف در خروجی ساختمون می رفتم با اعصابی متشنج گفتم: آخر کار خودتو کردی
قهقهه اش که بلند شد چشمامو با حرص بستم و از خدا خواستم که کمکم کنه.
-- تازه اولشه خانوم مهندس. گفته بودم، مورد اصلی معامله، اعتباره... هنوز مونده. فکر می کردم حداقل یه جو عقل داشته باشی و نخوای 5 میلیون جریمه بدی. ولی خیلی نادونی
نگامواز محوطه ی خلوت جلوی ساختمون اداری گرفتمو روی آخرین پله نشستم و نفس گرفتم: شنیدی که می گن، گاهی وقتا نادون یه سنگو میندازه تو چاه، هزار تا آدم عاقل هم نمی تونن درش بیارن... اگه اراده کنم، می شم همون نادونی که سنگو میندازه تو چاه... مراقبِ چاهت که هستی آقای دکتر؟
پوزخندش به همراه صدای کریهش مثلِ سوهانی روی روحم بود: مثلا داری تهدیدم می کنی؟
با لبخندِ پیروزمندانه ای گفتم: نه دارم از خانومی حرف می زنم که اولین سه شنبه ی تیر ماه قراره زیر نظر دکتر زرین فارغ بشه، خونشون همین بغله، خیابون پاسدارانو می گم... اگه بخوای هم می تونم یه کپی از سند عقدش، برات به آدرس خونتون پست کنم
صدای پرحرصش تو گوشم نشست: کارت بی جواب نمی مونه دختر
- کارای تو هم بی جواب نمی مونه دکتر. امیدوارم حالا که یه نمونه از ریزه کاری های زندگیِ خصوصیتو بهت گوشزد کردم، متوجه شده باشی که چقد زیرِ ذره بینی و این پروژه ی عظیم کار یه تیمِ بالای 10نفرست...
با کم کسی، طرف نشدی، محقق برترِ کشوری... کسی که تحقیق کردن، اونم مستند، تخصصشه. حرفِ آخرمو الان می زنم، یکبارم می گم... شوخی هم ندارم، به خاکِ مادرم قسم... از حالا به بعد بخوای اذیتم کنی، یا یه جوری ضربه بزنی، از طرف خودت یا آدمات... به خودم، دوستام، اعتبارم و هر چیزی که مربوط به من باشه، آرزوی نفسِ راحت کشیدنو به دلت می ذارم، در ضمن یادآوری می کنم، اگه بلایی سرِ من بیاد، مثلا طی یک تصادف بمیرم، مطمئن باش دوستام راحتت نمی ذارن. اونا هم به اندازه ی من ازت خبر دارن.... خواسته ی آخرم اینکه، سهمِ بورسیه امو هر طور شده برمی گردونی.
romangram.com | @romangram_com