#نقطه_سر_خط_پارت_48

-- آره، کپی برگه ی عقد محضریش رو دارم.

در حالیکه در دل خدا رو شکر می کردم با احتیاط پرسیدم: این کارِ شما لطفه یا عوضی هم درقبالش داره؟

صدای خنده اش تو گوشی پیچید: وقتی حالو روز امروزِ شما رو دیدم، یاد دوسالِ قبلِ خودم افتادم، از خدا می خواستم که حداقل یکی پیدا شه و کمکم کنه، ولی هیچ کس نبود

- پس چرا صبح آب پاکی رو دستم ریختینو، از زنِ صیغه ای چیزی نگفتین؟

با تک خنده ی صدا داری گفت: نه خوشم اومد، از من حواست جمع تره... منم همین چند ساعتِ قبل باخبر شدم که زنِ صیغه ای داره... درسته از دانشگاه اخراج شدم، ولی قسم خوردم آبرویی براش نذارم. می تونم رو کمکت حساب کنم ؟

- پس عوض داره، تا جایی که برام ضرر نداشته باشه، حتما.

-- فردا بیایین سندو تحویل بگیرین .

با گفتنِ باشه و تعارفات معمول، خداحافظی کردم.

کفِ دستای عرق کردمو رو زانوم گذاشتم و در حالیکه دل تو دلم نبود منتظرِ قطع تلفنِ بی موقعِ دکتر افشار، رئیس دانشگاه شدم. نمی دونم می خواست چی بگه که ساعتِ 10 صبح منو به دفترش کشونده بود.

با اطلاعاتِ جدیدی که امروز جاوید از مهرانفر بهم داده بود امیدم بیشتر شده بود. صیغه تو محضری غیر از محضری که علی کار می کرد ثبت شده بود و این نشون می داد مهرانفر برای لاپوشونی گند کاریاش خیلی داره تلاش می کنه.

بعد از اتمامِ تماس تلفنیش در حالیکه تکیه اشو از پشتی صندلیش گرفته بود و رو میزش خم شده بود گفت: خیلی خوش اومدی خانوم مهندس

- خواهش می کنم. ظاهرا با من کاری داشتین

-- آره ... اینکه شما تو دانشگاه ما درس می خونین برامون افتخارِ بزرگیه. گذروندنِ دوره ی دکترا برای شما اونم تو ایران واقعا کمه. شما دیگه هر چی اطلاعات بوده از اساتید کشیدی، برای همین فکر کردم یکی از گزینه های خوب برای بورسیه شدن هستی. و بدون این آروزی قلبیِ منه که خارج از ایران اونم یه دانشگاه معتبری مثل UCLA مشغول شی و برگردی تو همین دانشگاه برای بچه های خودمون تدریس کنی. این دانشگاه خیلی وقته نیروی جوون و کارکشته ای مثل شما نداشته. دیروز تو شورا بحث در مورد شما بود

از استرس دکمه ی دفتر پاپکومو یکبار بازو بسته کردم و منتظر شنیدنِ باقی حرفش شدم.

-- متاسفانه شورا با فرستادن شما مخالفه

چیزی شبیهِ کوه از دلم کنده شد. احساسِ ضعف همه ی تنمو گرفته بود. مبهوت و بی جون لب زدم: برای چی؟


romangram.com | @romangram_com