#نقطه_سر_خط_پارت_46
لقمه از گلوم پایین نمی رفت. بوی غذا حالمو به هم میزد. بوی عطرِ شیرینِ ملایم هنوز توی دماغم بود... مگه نگفت دوتا از دوستاش و خانوماشون؟! پس چرا جای 5 تا لیوان 2 تا لیوان رو جا ظرفی بود؟!
دوست داشتم از پشتِ میز بلند شم. اما دوست نداشتم ناراحتش کنم. به اندازه ی کافی امروز به خاطرم نگران شده بود. مطمئنم که
امیر بهم دروغ نمی گه. منی که سه ماهه باهاشم تا الان پا کج نذاشته. اونقدر خودداره که هیچ وقت از تنهاییاموون سوءاستفاده نکرده. همه جیک و پوکشو می دونم. به خاطرِ من مادرشو دعوت کرده بود تهران. منو به همه ی همکاراش به عنوان خانومش معرفی کرده. می تونست بگه مهمون نداشته، شاید لیوانای دیگه رو جمع کرده، اصلا مگه من چقدر عطرا رو میشناسم؟ شاید اون عطرِ زنونه نبوده. با شناختی که از امیر دارم، شک کردن بهش گناهِ کبیره است. بسه مریــــم ....
نگامو از برگه ها به تخت خالیِ راحیل دادم. از ظهر دیگه ندیدمش، الانم معلوم نیست کجا غیبش زده: این راحیل کجاست؟
-- سالن مطالعه.
خودکارو برداشتم و سعی کردم، تمرکزمو به طرحِ تحقیق بدم: الی جامعه پژهشتون کمه. 732نفر کلِ افراد شرکت کننده توی پژوهشن
-- اووو ولش کن ماری، دکتر عزیزی گفته همش شش ماه بهتون فرصت می دم تحقیقو جمو جور کنین.
- اگه ظرفیتو بکنین 1500 تا پروژه می ترکونه. ولی اگه جمعیتتون کم باشه بیرون از دانشگاه بهش نگاهم نمی کنن.
-- آخه از کجا 500 تای دیگه گیر بیاریم.
- ببین می تونی برای تکمیل آمار از چابهار و کهنوج و جیرفت هم استفاده کنی. اینجا هم به خاطر باغ و کشاورزی و وضعیت آب و هوایی سالک هست. آمارت که بره بالا می تونیم نتیجه پژوهشو بفرستیم WHO. نهایتا سرِ 10 ماه پروژتون جمو جور می شه.
-- آها راستی یه چیزی یادم اومد. کلاسِ هلال احمر ثبت نام کردم. هر سه تاییمون. بعد از ظهرای روزاییه که تعطیلیم.
یعنی شیطونه می گه دهنشو صاف سرویس کنا... با عصبانیت کاغذای تحقیقو لوله کردم و دو تا به بازوش زدم: بی شرف، من دارم راجبِ تحقیق با تو حرف می زنم. وسط بحث داری از ثبت نام کلاس هلال احمر می گی.
با خنده خودشو کشید عقب و گفت: به جونم خودم کلاساش خیلی باحاله. تازه مدرکم می دن ... پانسمان، تزریقات، احیای قلبی ریوی...
خواستم بلند شم دوتا مشت حوالش کنم که در به آرومی بازشد. راحیل سرسنگین و با سلامی آروم وارد شد.
در حالیکه به خودم اولتی ماتیوم می دادم که راحیل گناهی نداره بی اختیار و از سرِ ناراحتی جوابشو آروم تر از خودش دادم.
الهام: راحیل مریم می گه کیسا (case) رو بکنیم 1500 تا. اینجوری نتیجه معتبر تره
romangram.com | @romangram_com