#نقطه_سر_خط_پارت_226

تکیه امو به پشتی صندلی می دم و می گم: مسلئه هر چی که هست، بفرستید دادگستری. اونجا شکافته بشه، خیال همه راحت تره.

صدای متعجبش توی سر نبض دارم می پیچه: منظورتون چیه خانوم زارع؟

با سرفه ای گلومو صاف می کنم. نگاهِ تیزمو به چشماش می دم. و بدون اینکه نگاهی ازش بگیرم می گم: مگه نمی گید از من شکایت شده؟ پرونده رو بفرستید دادگاه.

--یعنی به ما اعتمادی ندارید؟

می خندم. نگامو از رادمنش به غفران سُر می دم. سرفه می زنم و باز می گم: اعتماد.... دروغ چرا؟ ... ندارم.

یه جلسه ی فرمالیته ی شورای انضباطی، بدونِ حضور حتی یکی از نماینده های دانشجوها توی کمیته! سوالِ من از شما اینه آقای دکتر، چرا نماینده ی منِ دانشجو توی این جلسه الان حضور نداره؟! پرونده ی منو چرا قبل از اینکه به جریان شورا بندازین، درموردش یه تحقیق ساده هم انجام ندادین؟! دیروز پشتِ درِ همین دفتر، منو به اخراج تهدید کردن. امروز دارن عملیش می کنن. شاکی من کسیه که اصلا از نظر قانونی، صلاحیت شکایتو نداره.

حالم بده، اونقدر بد که داغ کردم. عصبانیم و چیزی تا به اوج رسیدنم نمونده. کف دستمو به میز چوبی خنک کنفرانس فشار می دم و با حرکتی از جام بلند می شم. و قبل از هر تکونی صدای رادمنش بلند می شه: دانشجویی که سه تا کتاب ترجمه شده و دو تا مقاله توی WHO داره. با چندتا طرح پژوهشی موفق داخلی و خارجی... چرا باید ترم آخر انصراف بده؟! مگه اینکه یه ریگی به کفش داشته باشه.

پر کنایه لب می زنم: شایدم یه ریگی تو کفشش انداختن؟

جا می خوره. همگی جا می خورن.

رو به غفران می گم: شما تازه وارد این دانشگاه شدین، اینکه دانشجوهای نخبه ی این دانشگاه، با یه جرم بزرگ اخراج می شن، بار اول نیست. سالِ 88 جاوید وحدانی، دانشجوی ارشد ترم سوم نانوتکنولوژی پزشکی به جرم خریدو فروش مواد مخدر اخراج می شه. سالِ 83 حسین هاشمی، دانشجوی ترم 6 دکترای داروسازی، به جرم ساخت و فروش مواد روانگردان، از دانشگاه اخراج می شه.

و حالا مریم زارعی که تا ماه قبل کسی نمیشناختش ظرف مدت دو هفته، آوازه نخبه بودنش نمی دونم چجوری و رو چه اساسی، کل دانشگاه پیچیده، قراره به جرم سواستفاده از پروژه های تحقیقاتی، بی سروصدا، پرونده اشو بازرسی کنن.

--شما دارید خیلی تند می رید خانوم زارع.

عصبی می شم. به اوج می رسم. انگشت اشارمو به سمتِ رادمنش دراز می کنم و عصبی و پرخاشگرانه می گم: برادر این آقا، دیروز جلوی همین دفتر منو به اخراج شدن از دانشگاه تهدید کرده. رئیس دانشگاه تهدیدم کرده. جناب مهرانفرِ پدر... بازم می گید تند می رم؟!

دهنم خشکه. به سرفه میفتم. رادمنش می غره که مراقب حرف زدنم باشم.

کیفمو چنگ می زنم. نفس می گیرم: اگه بعد از بررسی کامل، بازم فکر کردین پرونده ام موردی داره، به دانشگاهِ (...) ابلاغیه بزنین، شکایتشونو از طریق دادگاه، جلو ببرن. به شکایتی که ازم شده، فقط توی دادگاه جواب می دم.

روز خوش آقای دکتر.


romangram.com | @romangram_com