#نقطه_سر_خط_پارت_222
آرام ساکته و محو مکالمه ی هردوی ما
--اگه طرح ریزی بیشتر طول بکشه؟
-طول نمی کشه، چون کیس case های تحقیقمون توی سه تا استان تمرکز دارن. جمعیتشون زیاده، اما سازماندهی اگه از اول خوب باشه، تا آخرم خوب پیش می ره.
-- خیلی خوب، امضا کنین. ولی اگه بیشتر طول بکشه، باید بمونی وکاراشو مستقیما نظارت کنی
الهام باز زنگ می زنه، باشه ای تحویلش میدم و برگه رو امضا می زنم.
از جام بلند میشم. آرام هم بلند میشه. پارسا، دست به سینه و منتظر نگام می کنه. نگامو از تیله های سیاهش می دزدم. برگ قراردادو تحویلش می دم و می گم: از فردا کارمو شروع می کنم. اگه امری نیست، من مرخص می شم.
صدای نه روز خوبی داشته باشیدش میونِ سرفه هام گم می شه. با خداحافظی از هر دونفرشون، از دفترش بیرون می زنم و به این فکر می کنم، آرام زیادی آرامو خوشگله... خدایا زیادی براش وقت نذاشتی؟!
چشم می بندمو برای تنبه خودم از حرفی که زدم، چشم دردمو به جون می خرم. چرا نسبت به زن های زیبا، اینقد حساس شدم؟ و سعی می کنم، جوابشو پشت گوش بندازم. آناهیتایی که کلِ این روزها و باورهای منو به هم ریخته
از منشی تشکر می کنم، صدای الهام از پشت سر می شنوم: کجایی دختر، چرا گوشیتو جواب نمی دی؟
با خداحافظی نگامو از منشی می گیرم و رو به الی می گم: تو جلسه که نمی شه تلفن جواب داد، حواسم بود میای بالا
حین بیرون رفتن از مطب دستشو توی هوا تکون می ده و با خنده می گه: اووو، جوری میگه جلسه انگار چی بوده حالا؟!
سرفه می زنم. و اینبار حس می کنم، الانه که ریه هام بیاد تو حلقم. با اوهومی گلومو صاف می کنم و دکمه ی آسانسورو می زنم.
--چه سرمایی هم خوردی تو!
-می خندمو می گم: یادت باشه، من یه تشک و پتو اضافه واسه خودم بگیرم. دیشب از سرما یخ زدم
صداش نرمو مهربون می شه: بمیرم الهی.
لبخندم عمق می گیره و به سمتش می چرخم. دوست دارم بغلش کنم، اما ترس مریض شدنِ عروس آخر هفته، اجازه اینکارو بهم نمی ده. مشتی به بازوش می زنمو می گم: دیوونه.
romangram.com | @romangram_com