#نقطه_سر_خط_پارت_219

قد بلند سفید پوش، خوش تیپ و هیکلی، بدونِ حتی ذره ای چربی اضافه! دکتر مهرانفر... ملقب به بابای مهربونِ دانشگاه!! هه

--اومدی دنبال کارای تسویه حساب؟

لبمو از داخل به دندون می گیرمو آروم می گم: آره. ولی دکتر غفران چند وقته انگار نیستن؟

لبخندِ کجی روی لباش می شینه و می گه: از من نشنیده بگیر، ولی بهتره وقتتو واسه تسویه حساب تلف نکنی! همین امروز و فرداست که راحت و بدون دردسر اخراج بشی

چیزی شبیهِ جراتِ فرو ریخته، توی دلم آوار می شه.

--یادمه قبلا بهت گفتم که یواش تر برو. جوری که اگه خوردی زمین یکی بتونه جمعت کنه!

لبهامو روی هم فشار می دم. نمی دونم چی بگم و چه عکس العملی نشون بدم. فقط مات حرفاییم که یک ریز از بین دندونای کلید شده اش به زبون میاره

--گفتم سعی نکن چوب لای چرخم کنی! از تو گنده ترشم نتونستن کاری کنن

نگامو به گوشیه ی پاکت نامه ی بیرون زده می دم. فکری از ذهنم رد میشه. من که آب از سرم گذشته، چه یک وجب چه صد وجب!

پس از شکایت نامه ام باخبر شده که اینجوری واسم خط و نشون می کشه!

پلک می زنم. و با آرامش و پر از صلابت لب می زنم: منم بیکار ننشستم جناب دکتر.

به لبخندم عمق می دمو اعلام جنگ می کنم: گفته بودم، نذار اون دیوونه ای بشم که وقتی یه سنگو میندازه تو چاه، هزارتا عاقلم نتونن درش بیارن.

می خنده ولی می بینم که پشت این خنده حرصه: پس بچرخ تا بچرخیم

دستمو توی جیبم مشت می کنم و با همون صلابت و لبخند لب می زنم: می چرخیم

رامو کج می کنم و بدون خداحافظی ازش فاصله می گیرم.

اونقدر مدرک تو دستام هست که بتونه طشت روسواییشو چنان به زمین بکوبه که گوش فلک از صداش کر بشه.پله ها رو سرازیر می شم. ذهنم پر از سوالاتِ بی جوابه. و ترسی که هی می خواد قوت بگیره و سرکوب می شه


romangram.com | @romangram_com