#نقطه_سر_خط_پارت_215
جمله اشو نمی تونم درک کنم. متوقف می شم. جوری که الهام با تعجب به سمتم برمی گرده. ماتو متحیر لب می زنم: پس چرا بهم خبرشو ندادن
--مقاله رو خودت فرستادی دیگه؟ شخصا
-آره.
--حتما شماره ای چیزی براشون نذاشتی که بهت اطلاع بدن.
دستی به پیشونیم می کشم. یادم میاد فقط آدرس Gmail امو براشون گذاشته بودم و چیزی حدود 10 روزه که اصلا از اینترنت استفاده نکردم. و وقتی مقاله ای براشون ارسال می شه به معنیه اینه که درصورت تایید مقاله، نویسنده اختیار تام برای انتشار مقاله اش به اسم خودشو داده!
با لبخندی از سر رضایت از خبر خوشحال کننده اش، تشکر می کنم.
از نتیجه ی انصرافم از دانشگاه می پرسه و جواب می دم که معطل امضای کمیته ی انضباطیم. که هر بار می رم برای امضا، یا درِ دفترش بسته است یا رفته مرخصی ساعتی.
می گه که انصرافم کار عاقلانیه ای بوده، و باز می خواد روی دانشگاه جان هاپکینز فکر کنم. و من می دونم که گزینه ی جان هاپکینز واسه ی من یکی از نشدنهای علنیه! برای یه دختر مسلمون، پذیریش دانشگاهی با هر شرایطی که اونها بخوان، غیر قابل قبوله! حالا هرچقدر که من توی اسلام و مسلمونی ضعیف باشم، اما قبول همچین چیزی رو در توان خودم نمی بینم.
در آخر با خداحافظی تماسو قطع می کنم. الهام می پرسه چی شده، نگاه همه به سمت ما می چرخه و آروم می گم: WHO مقاله امو منتشر کرده
صدای جیغ کشیده شدنِ پایه های فلزی روی سرامیک آشپزخونه بلند می شه و به دنبالش صدای پر از خوشحالی راحیل: بابا نابغه! دوتا مقاله از WHO روزمه اتو واسه هر دانشگاهی بفرستی، به کله می گیرنت
می خندمو آدرس سایتو تو مرورگر گوشیم وارد می کنم. سرعت اینترنت کنده و تا صفحه بالا بیاد، دل من هزاران بار بالا و پایین می شه.
مادر الهام دعا می کنه: الهی همیشه موفق باشی
و سارا می خنده: یکی منو جمع کنه از حسودی
همه می خندیم. صدای زنگ در بلند می شه، سایت باز می شه. به تیتری که روبرومه خیره می شم.
" چالش ها و پتانسیل های مدیریت سلامت در زمین لرزه ی مناطق سردسیر "
سلام اشکان توی خونه اکو می خوره. گوشی از دستم کشیده می شه و صدای خوشحالیِ الهام که می گه: مقاله ی مریم ثبتِ WHO شد!
romangram.com | @romangram_com