#نقطه_سر_خط_پارت_213
صدای جانم گفتنِ بمش توی گوشی می پیچه. فکرم پیِ تیپِ همیشه سیاهش میره، ومادری که مرحوم شده و هنوز کارای انحصار وراثت انجام نشده. حسی بد شبیه پیچک همه ی وجودمو احاطه میکنه. که دختر تنها، توی شهر غریب، چه اشکالی داره که توی خونه ی مادر مرحومم مدتی ساکن باشه! ثوابم داره!
تلخ لب می زنم، بدون سلام، بدون احوال و بدونِ معرفی: می تونستین بگین خونه مالِ خودتونه، یا مادرتون، بدونِ معرف و بدونِ وکیل! منم فکرامو می کردم و جوابم یا آره بود یا نه! این پنهانکاری، زیادی توهین آمیزه
--خانوم زارع؟
-...
--فکر کردم شاید موافقت نکنین.
- یعنی ترحم...
-- نه ابدا اینجوری فکر نکنین. بذارید پای دوستی که توی ورزقان داشتیم.
- اگه نگاهِ شما دوستانه بود، قطعا نمی خواستین که دروغی گفته بشه.
صدای نفس کشیدنش توی گوشی می پیچه. نگامو به چهره های وا رفته ی الهامو راحیل می دم و لجوجانه می گم: انتظار همچین رفتاری رو از شما نداشتم.
-- من فقط خواستم مشخص نشه خونه دخلی به من داره، هرچند هنوزم دخلی به من نداره. چون هنوز مالِ مادرمه. اینکه چی به شما گفته شده رو در جریان نیستم. اگه خیلی اذیتین می تونین خونه رو تحویل بدین!
از زورِ حرص دستمو مشت می کنم. پنهان کاری می کنن، قرار داد فرمالیته جلو روم می ذارن اونوقت یه چیزی بدهکارم شدم!
پرکنایه می گم: یعنی از قرار داد فرمالیته هم خبر نداشتین؟ اگه نداشتین که دروغه! و اگه داشتینم شما به من دروغ گفتین. دارم بابت اقامت دو ماهه ام پولی رو پرداخت می کنم، حالا هرچند کم، اما طبق قرارداده! پس حق دارم بدونم طرف حسابم کیه!! و با آروم ترین لحن ممکن، توی گوشی زمزمه می کنم: تا عصر خونه رو تحویل می دم. روز خوش
و بدون اینکه منتظر جوابش باشم اسلاید گوشیو می بندم. من هر کی که باشم، هر چی که باشم کسی حق نداره که تحقیرم کنه.
تا عصر خونه رو تحویل می دم. روز خوش
و بدون اینکهمنتظر جوابش باشم اسلاید گوشیو می بندم. من هر کی که باشم، هر چی که باشم کسی حقنداره که تحقیرم کنه.
نگلمو از سرامیکای سفید کف اتاق می گیرمو به الهامی که حالا با بغض به من خیره شده می دم. ناراحتم، دلخورم و بیش از حد عصبی! می ترسم حرفی بزنم که دوستیِ یک سالو هشت ماهمونو به باد بده. دوستی که توش صداقت حرف اولو می زده. خالص بوده و ناب. و تو طولِ 23 سال زندگیم، من همچین دوستی رو نه داشتم و نه تجربه کردم.
romangram.com | @romangram_com