#نقطه_سر_خط_پارت_205

--می تونی مسئولیت طراحی پروژه رو به عهده بگیری؟

متعجب سر بلند می کنم. نمی دونم باید چی بگم. من الان فقط یه کارشناسِ بهداشت عمومیم!

--خانوم بهرامی گفتن که شما مشابه همین پروژه رو براشون طراحی کردین. سرم شلوغه. دنبال یه آدم مطمئن واسه طراحیم، کسی که مثل خودم حواسش به همه جوانب پروژه باشه.

با من من لب باز می کنم و می گم: همچین پروژه ای کسی باید طراحیش کنه که حداقل کارشناس ارشد اپیدمیولوژی باشه و یا دکتر... من... از دانشگاه انصراف دادم.

می بینم که اخماش توی هم گره می خوره و لب هاش با سوالِ چرا تکون می خوره.

دستامو توی هوا تکون می دمو سربسته می گم: بنا به یه سری مشکلات مجبور شدم انصراف بدم.

می خواد چیزی بگه که آلارم ملایم موبایلش بلند می شه. رضاییه که پشت در می خواد درو باز کنیم.

در رو باز می کنه و این بار همراه الهام و رضایی، مادر الهامم هست.

دومین باریه که مادرشو می بینم. خونگرمو خودمونیه. درست مثل الهام. عزم رفتن می کنیم که دکتر پارسا، بزینس کارتشو به سمتم می گیره: باهام تماس بگیرید.

حواسم پیِ جمع بستنِ فعلش می ره. حتما جلوی مادر الهام خواسته موجه جلوه کنه!

--اگه مشکلی ندارید، طراحی پروژه رو به نام خودم ثبت می کنم. ولی حق طراحی برای شما همچنان محفوظه، با همون نرخی که خودتون برای طراح در نظر گرفته بودین.

لبخند می زنمو فکر می کنم 35 میلیون تومن برای همچین پروژه ی یک ساله، که سرِ جمع دوماه وقتمو می گیره، پیشنهاد خوبیه.

با تکون دادنِ سر و باشه ای، در خواستشو قبول می کنم. در نهایت با قول و قرار برای تماس، خداحافظی می کنیم.

چرخی توی خونه ی دو خوابه ی هفتادمتری می دم و به این فکر می کنم هال و پذیرایی خونه ی ما، سرجمع شصت متر میشن. برای من یه اتاق 3*4 کفایت می کنه.

--نظرت چیه؟

نگامو از اپن آشپز خونه می گیرمو رو به الی می گم: خوبه. مطمئنی برجِ 100 تومن می گیره؟


romangram.com | @romangram_com