#نقطه_سر_خط_پارت_204
می خنده و برگه رو از زیر دستم بیرون می کشه. از حرکتش جا می خورم. گاهی زیادی نزدیک و خودمونی می شه!
با تشکری زیر لب، لیوان چایی رو برمی دارم. طعم دارچین و زنجبیلش، بی اختیار اخمی روی پیشونیم میاره.
زنجبیل و دارچین رو آدمایی دوست دارن که طبع گرمی دارن. راحیل گفته بود مردایی که طبعِ گرمی دارن، زیادی س * ک * س* ی اند. از فکر منحرفم توی دلم خنده ای می کنم و به چهره ی اخمویی که داره اطلاعاتِ روی کاغذ آچارو از نظر می گذرونه می دم .
--کلاس خط رفتی؟
چایی توی گلوم می پره وبه سرفه میفتم. انتظار هر سوال و حرفی رو داشتم جز این؟ عجب آدمیه!
دستمو جلوی دهنم مشت می کنمو با صاف کردنِ گلوم می گم: نه
نیشخندی می زنه و حینی که برگه رو روی عسلی می ذاره می گه: حتما برو.
مسخره! پر حرص، لیوانو روی عسلی می ذارم. صدای تقِ شیشه که بلند می شه تازه می فهمم که محکم زدم.
تحویل بگیر مریم خانوم. اینم جواب فکر منحرفت!
صدای تک خنده ی مردونه اش بلند می شه ومی گه: خب راست می گم. دختر که نباید اینقدر بد خط باشه
اوووف که پارسا از رضایی بچه تره! به دفاع از خودم لب می زنم: اصلنم بد خط نیستم.
روی مبلش لم می ده و گردن کج می کنه و با لبخند خاصی می گه: واقعا؟
رفتاراشو درک نمی کنم. گاهی چنان آقا منشانه رفتار می کنه که فکر می کنی یک جنتلمن به تمام معناست و گاهی چنان تو قالب مردی فرو می ره که حس می کنی سعی در اغوای تو رو داره. و خدا می دونه که چقدر از این پارسای اغواگر متنفرم.
چیزی ندارم که بگم. می دونم که اگه خوش خط نیستم، بدخطم نیستم. فقط به قولِ عباس کله مورچه ای می نویسم.
سکوتِ لحظه ایمونو با تعارفش برای نوشیدنِ باقی چای پر می شه.
ذهنم به این سمت کشیده می شه که برای خودش نوشیدنی نیاورده. نکنه توی چای چیزی ریخته باشه ...نکنه...
romangram.com | @romangram_com