#نقطه_سر_خط_پارت_203

روی موشای آزمایشگاهی آزمایش شده و اثر بخش بوده، واردِ مرحله ی آزمایش روی انسان رسیده. مجوز و مراحلِ قانونیشو طی کرده. چارچوب بندیِ تحقیق مونده!

بی مقدمه شروع کرده بود. و این نوع شروع فکرمو حسابی از موضوعِ گوشی پرت کرده بود. پوشه رو ورق می زنم. نتایج روی موشای آزمایشگاهی رو به دقت نگاه می کنم. و نظریه ی پزشکی قانونی مبنی بر بی ضرر بودنِ این دارو روی آدم رو از نظر میگذرونمو می گم: حداقل به 1500نفر برای آزمایش داروی جدید نیاز دارین.

انگشتاشو تو هم قفل می کنه و منتظر لب می زنه: خب؟

- همون روش کارآزمایی بالینی به روش گولدارو رو طی می کنه.

غیر ممکنه تحصلکرده ی انگلستان از روش های تحقیقاتی نوین اپیدمیولوژیکی اطلاعی نداشته باشه! مخصوصا با اون تحقیقِ دقیقی که توی کنگره داشت! قطعا دنبال چیزیه که گمش کرده. دیگه برام مهم نیست که از دانشم سواستفاده بشه . مخصوصا از طرف مردی که یه گوشی چندصدهزارتومنی هم بدهکارشم

پوشه رو می بندمو ادامه می دم: آرامش یه مفهومِ ذهنیه. در نتیجه تلقین به راحتی روی آرامش می تونه اثر داشته باشه. اولین تلاش برای طراحی این تحقیق باید حذفِ اثر تلقین باشه، یعنی استفاده از گولدارو

دومین کار، باید لیستی از داروهایی که اثر آرامبخش رو دارن از جمله، آسپرین ها و مسکن ها و ... رو برای همه ی این 1500 نفر رو قدغن کنی. چون ما میخواییم تاثیر اصلی همین دارو رو بسنجیم و نباید اثر مسکن های دیگه مداخله ای داشته باشن.

سومین کار، از اونجایی که تولید دارو، کار شماست، شما باید از نتیجه ی پژوهش و قرار گیریِ بیماراتون توی دسته های داروی اصلی و گولدارو بیخبر باشین.

و چهارمین کار از اونجایی که این یه پروژه ی میلیونیه، برای محکم کاری، کسی که داره آزمایشایِ مربوط به رِنجِ سروتونین رو انجام می ده، نباید بدونه که بیمارا توی کدوم دسته ان. فقط طراح پروژه از قرار گیری افراد توی گروه ها می تونه خبر داشته باشه.

دستای گره زدشو زیر چونه اش قرار می ده و خیره به پوشه لب می زنه: می تونین یه برآورد از هزینه ای که این پروژه می تونه داشته باشه رو انجام بدین.

با آره ای، خودکارِ روی عسلی رو چنگ می زنمو لای پوشه دنبالِ برگِ سفیدی می گردم. جوری که انگار این پوشه و این خودکار مالکی غیر از خودم نداره. لیست می گیرم. از قیمت داروهای ساخته شده می پرسم و اسکن های مغزی و آزمایشات هورمونی و تعداد معاینات دوره ای.

از 1500 نفری که باید توی تحقیق باشن، قیمتی تخمین می زنم. و محققینی که باید توی این پروژه باشن. مدت زمانِ پروژه رو برآورد می کنم و همه ی اون چیزایی که به ذهنم می رسه رو روی کاغذ یادداشت می کنم. روی قیمتی که بدست اومده زووم می کنم. هنگ می کنم. دستی روی پیشونیم می کشمو دوباره نگاه می کنم تا اشتباهی نشده باشه. ولی همونه چیزی حدود 150 میلیون تومن!

لیوانِ سرامیکی که بخاری ازش بلند شده، روی عسلی قرار می گیره.

چایی! چه به موقع! کی از اتاق رفت بیرون که متوجه نشدم؟

با لبخندِ مخصوص خودش می پرسه: چی شد؟

با شیطنت لب می زنم: آقای دکتر اصلا صرفه نظر کنین. این پروژه برای شما نون و آب نمیاره که هیچ، نونو آبتونو هم قطع می کنه!


romangram.com | @romangram_com