#نقطه_سر_خط_پارت_196

سنسورایِ خطرم یکی یکی به کار میفتن! این همه مدت نمی گفتن نابغه ام، چطور یهو نابغه بودنِ من عَلَم شده؟! چطور یهو همه فهمیدن تحقیقای من مو لای درزش نمی ره؟ چرا تا الان کسی از محاسن من چیزی نمی گفت؟

حس خوبی به این جملات ندارم. از رو تخت بلند می شم. مهرانفر گفته بود انصراف دادن الکی نیست!

--آخه یه چیزی بگو مریم، دارم دیوونه می شم

مضطرب لب می زنم: همه ی بچه ها، می دونن که من انصراف دادم؟

--آره بابا، امروز تو کلاسمون نقل تو بود. حتی تو سرویس چنتا از بچه ها هم ازم می پرسیدن ببینن راسته یا نه. مریم واقعا انصراف دادی؟

کلافه به سمت کمد دیواری خیز برمیدارم می گم: الی اینقد این سوالو نکوبون تو سرم. آره انصراف دادم

بلند می شه و پشت سرم راه میفته : تو خیلی بیجا کردی

برمی گردمو مثل خودش می گم: بیجا کردم یا نه، به خودم مربوطه. ولم کن الی

به گریه میفته، و با همون عجز می ناله: جونِ الی یعنی راهی نداره؟

قلبم چنگ می خوره. روح و روانم به هم ریخته، اونقدر که تحمل هیچ چیزو هیچ کسیو ندارم. سخت و آروم می گم: اگه راهی داشت مطمئن باش این همه تلاشمو به باد نمی دادم. بدونِ اینکه تاپمو بیرون بیارم، مانتومو می پوشم. هوا کمی سرد شده. پاییز امسال چقدر زود هوای سردو به خودش گرفته! بندِ مانتومو از بغل می بندم و ادامه می دم: دیگه راجبش حرف نزن. خودم به اندازه ی کافی اعصابم به هم ریخته . من امروزم کلاس دارم، تا ساعتِ 8.

کلمات با زجری که روانمو به بازی گرفته از میون لب هام بیرون میان: امتیاز طراحی پایان نامه تونو دادم به دکتر عزیزی.

صدای پر از بهتشو می شنوم: ولی مریم این پایان نامه رو تو طراحی کردی

مقنعمو می پوشم. حس می کنم که قلبم نمی زنه. کاش الهام اینجوری نمی کرد. کاش می ذاشت بهشون فکر نکنم. کاش

پوف می کشم. بلند و با صدا: من انصراف دادم. وقتی انصراف دادم یعنی یه کارشناس بهداشت عمومیم. اسم من پشتش باشه، پایان نامتون اعتبار علمیشو از دست می ده. کمیته تحقیقات پایان نامه تونو قبول نمی کنه.

--مریم ...

با پرخاش به سمتش می چرخم و داد میزنم: مُــــــــرد...، الی جون عزیزت بس کن


romangram.com | @romangram_com