#نقطه_سر_خط_پارت_167

باز لبخند می زنم. و می گم: ممنونم.

حرف می زنم، از حالم از حالش، بحث به دانشکده کشیده می شه. آروم می پرسم: از دانشکده چه خبر؟

دستی لای موهاش می کشه و کلافه می گه: همه چی به هم ریخته. حکمِ اخراج رئیس دانشکده رو دیروز تو دفتر حراست دیدم.

متعجب سر بلند می کنم و مستقیم به صورتش خیره می شم. حدسی توی ذهنم قوت می گیره که کارِ دکتر مهرانفرِ... اما چرا؟

-دلیل اخراجش چیه؟

--ظاهرا مدیر یه شبکه ی مافیای دارویی بوده. از مقامش برای کارای غیر قانونی استفاده کرده

گوشه ی لبمو از داخل به دندون می گیرم وبه این فکر می کنم دکتر احمدی، دخلی به مافیای دارو نداره! من و جاوید آمار دکترو ریز به ریز در آورده بودیم.

نفس عمیقی می کشمو نگامو به دمپای پلاستکی زرد بیمارستنم می دم، و تو دلم زمزمه می کنم: براش پاپوش دوختن

نگامو به چهره ی بی تفاوتش می دم .

--اینا رو ولش کن

کیف لب تاپشو روی پیشخوانِ تختم می ذارو می گه:

اون روز که اومدی دفترم، اونقدر درگیرِ فرمولبندی برنامه ی PKU بودم که فراموشم شد، نامه دعوت به همکاری ژنو رو بهت بدم. بعدشم که غیبت زد و تا اومدیم بفهمیم ورزقانین، متوجه شدم بیمارستانِ اینجا بستری شدین.

منتظر نگاش می کنم که ادادمه ی حرفشو بزنه

متوجهِ انتظارِ نگام می شه و می گه: یه طرحِ مقطعیه. اینطور که من خوندم، به طور تصادفی باید از حداقل 3000 نفر نمونه خون بگیری و وضعیت آنتی بادیشونو نسبت به آخرین زمان دریافت واکسنای برنامه واکسیناسیون کشوری، چک کنی. ظاهرا طبقِ تحقیقایی که انجام دادن، متوجه شدن دمای هوای منطقه، روی سطحِ آنتی بادی ها تاثیر داره، برای همین تحقیقو بین المللیش کردن. تا 10 روز دیگه باید جواب بدیم که می خواییم باهاشون همکاری داشته باشیم یا نه!

نفسِ عمیقی می کشم. دوست دارم پاهامو تکون بدم، ولی می ترسم ملحفه از روی پام کنار بره.

نمی دونم چرا همچین مطالعه ی آبکی رو دارن می دن دستِ من؟! دوست ندارم بگم، همچین مطالعه ای برام کسر شانه . مطالعه ای که نتیجه اش شاید به درد مطالعات رده های بالاتری بخوره، ولی خودش به خودی خود ارزش چندانی نداره.


romangram.com | @romangram_com