#نقطه_سر_خط_پارت_154
حینی که زیرِ بغلِ آزاد دکتر پارسا رو می گیره رو به سمایی می گه: به رسول بیسیم بزن، بگو هلی کوپترو پس نفرسته، لازمش داریم.
و من به این فکر می کنم چرا باید توی منطقه ی بحران زده، همش دوتا بیسیم داشته باشیم؟ و چرا پارسا، برای اداره کردن و مطمئن شدن از امنیت مردم روستا، بیسیم خودشو به ایزدی سپرد!
اگه بی سیم داشتیم، بچه ها زودتر خودشونو به ما می رسوندن، نه اینکه با نگرانی از دیرکرد ما، خودشون بلند شن و بیان دنبالمون.
ماشین تویوتای تک کابینه.
از ترس خواب نرفتن پارسا مجبور شدیم، قسمت بارِ وانت بشینیم. من سمایی و پارسا....
ماشین با سرعت سرسام آوری روی زمین سنگلاخی می تازه. تکانه ها اونقدر شدیدِ که به نرده های پشتِ شیشه ی کابین، چسبیدم و هر چند وقت یکبار با کمر محکم به دیواره ی ماشین می خورم. سرش روی زانوی سماییه، چشماش روی هم افتاده و من حس می کنم قلبم نمی زنه.
صداش می زنم، بلند و پر از بغض، لای چشماشو باز می کنه و با تکون سر اطمینان می ده که خوبم.
هر چند وقت یکبار صداش می زنم. و سمایی ضربه های آرومی به صورتش...
بالاخره می رسیم. راهِ چند دقیقه ای که چندین ساعت، به نظرم میاد.
پارسا رو سوار هلی کوپتر می کنیم. ایزدی رو می بینم که سِرُم به دست از من می خواد لاین (رگ) بگیرم. با آنژیو کتِ سبز رنگ!!
معترض می شم: مگه آنژیوکت آبی نبود! لاینش رپچر ( پاره شدن رگ به وسیله ی آنژیوکت) می شه!
میونِ اخم هیدروکورتیزونو دایلت (حل) می کنه: نبود، تموم شده!
به دنبالِ رگی مناسب، می گردم. رگی که بتونه، آنژیوکت شماره ی 18 ضخیمو تحمل کنه . از ساعد دستش شروع می کنم و میام پایین... رگهاش بر اثر بی حالی، محو شده. سردی دستش، خبر از بد حالی و فشارِ پایینش می ده. پشتِ دستشوچک می کنم. بالاخره پیدا می شه.
آنژیوکتو از پوسته اش بیرون می کشم. یادم میاد که تورنیکت (کشی که کمی بالاتر از محل تزریق سرم می بندن تا رگ بر اثر فشار و انقباض به سطح پوست بیاد) رو نبستم. بین داروهایی که ایزدی آورده می گردم، نیست. حتی پنبه الکلم نیست. می پرسم... و جوابش یک نیاوردمِ عصبیه.
خلبان هشدار می ده که می خوایم اوج بگیریم و برای اولین بار صدای دادِ ایزدی رو میشنوم که می گه: صبر کن !
می چرخم و دست پارسا رو مشت می کنم. فشار می دمو ازش می خوام که خودش هم به فشار دادنِ دست کمک کنه. به نیدلِ سوزنی ضخیم آنژیو کت خیره می شم و در دل دعا می کنم، رگش تحمل کنه. و تاکید می کنم، جوری که انگار به تاکیدِ منه: که باید تحمل کنه!
romangram.com | @romangram_com