#نقطه_سر_خط_پارت_142

چشم می بندم و نفس عمیقی می کشم. می چرخم و با بازدمِ نیمه خرده، چشم باز می کنم و در حالیکه تو دلم می نالم، چطور شروع کنم؟! می گم: از قبل ناراحتی معده داشتم. داروهامو با خودم نداشتم، برای همین تشدید شد.

با لبخندی روی لب دلجویانه می پرسه: حالا بهتری؟

-شکر خوبم.

--می خوایید برگردین تهران؟!

می دونم که همه چیزو می دونه، و مطمئنا دوست داره جوابم نه باشه. باید جوری حرفِ بیمارستان رو پیش می کشیدم که موضوع به توبیخ شدن دکتر پارسا بکشه، تا حدودی مطمئن بودم که از فرارم خبر نداره، و تنها مشکلش، ندادن گزارش نبودنم توی منطقه است.

در حالیکه تو دلم می گم خدا کنه، حداقل، آدم شناسیم در مورد دکتر مولایی درست از آب دربیاد، با چند قدم خودمو بهش می رسونم و به طنز می گم: اگه می خواستم برگردم تهران که از بیمارستان، فرار نمی کردم!

بلند می خنده جوری که چین های کنارِ چشمش، چهره ی دلنشین پدارنه ای به این دکتر پیر می ده: عجب! حالا چرا فرار؟!

کاغذِ لوله شده رو باز می کنم و قبل از اینکه به محتویاتش نگاه کنم می گم: طبق دستوراتِ پزشکم باید حداقل 10 روز بستری می شدم.

با نگاهی گذرا روی کاغذ، متوجه فرمی می شم که باید ریزِ جزئیاتِ کارهایی که توی منطقه انجام دادمو یادداشت می کردم. در اصل گزارش کار و تجربه از زبونِ خودم!

شنیده بودم که طرحِ مدیریت سلامت در بحران یه طرح آزمایشیه و مدیریت پروژه به عهده ی خودِ دکتر مولاییه. قطعا از این طرح منافعِ زیادی کسب می کرد و داشتنِ آمارِ قابلِ قبولی مبنی بر موفقیت آمیز و لازم الاجرا بودنِ طرح، براش کفایت می کرد. و نوشتنِ تجاربِ من تنها، اطلاعاتِ مجانیِ بود که در اختیارِ دکتر قرار می گرفت و به نامش ثبت می شد و عملا پایان نامه ی من فاقد ارزش و اعتبارِ کافی برای داشتنِ حرفی در وزارتخانه!!

یادِ رودست خوردن و کشیده شدنِ اطلاعاتم به وسیله ی دکتر خواجه میفتم. روزی که خیلی راحت، به جواب سوالش رسید و فرمول به نام خودش ثبت شد. نفس می گیرم و به این فکر می کنم، نگه داشتن تجاربم و انتشارش به نامِ خودم، نه غیر قانونیه و نه غیر اخلاقی. سوالاتِ فرما رو جواب می دم اما همه چیزو مفت در اختیارشون نمی ذارم.

با همون لبخند سربلند می کنمو می گم: آخرین روزی اینجا هستیم، فرما رو پر می کنم. الان خیلی از کارا نیمه کاره مونده

لبخندِ دلگرم کننده ای می زنه و می گه: دقت کن چیزی از قلم نیفته.

با اطمینان سر تکون می دم و ناامید از اشاره شدن به موضوع توبیخِ دکتر پارسا می گم: آقای دکتر می شه با هم حرف بزنیم؟

-درچه موردی؟

- در مورد گزارشایی که از اینجا و اطراف برای شما فرستاده می شه.


romangram.com | @romangram_com