#نقطه_سر_خط_پارت_101

--خانم زارع اسم شما تو لیست تیم بحران نیست.

نگاهِ سرخوردمو به صورت گرد و گندمیش دادم و با لبخند گفتم: از بچه های خودتونم. درسته توی تیم بحران نیستم ولی...

--ولی ما فقط بچه های تیم بحرانو داریم می فرستیم. می دونید که این تیم

میون حرفش پریدم و پر از اطمینان لب زدم: می دونم این تیم، اونقدر ورزیده هستش که می تونه توی شرایط سخت از پس کارایی که بهش محول شده بر بیاد، منم می تونم.

با صدای دکتر مولایی که می پرسید چی شده هر دو به سمتش برگشتیم.

دکتر محمدی: ایشون توی تیم بحران نیستن. من نمی دونم چطور توی این جلسه شرکت کردن؟ هنوز کسی نمی دونه اهر زمین لرزه داشتیم!

قبل از اینکه دکتر مولایی حرفی بزنه، گفتم: من می تونم مثل اعضای تیم کار کنم. رشته ام اپید میولوژیه، خودتون که بهتر می دونین کنترل سلامت در بحران، یکی از کارای ماست.

حینی که برگه های توی دستشو تو هوا می چرخوند با پوزخندی گفت: کنترل سلامت؟! بچه های ما بلدن سلامتو توی بحران کنترل کنن، لطفا وقت ما رو نگیرین

تا خواستم حرفی بزنم دکتر مولایی با میانجیگری رو به دکتر محمدی گفت: به عنوان نیروی داوطلب بحران بفرستش. و رو به من ادامه داد: فعلا هیچ عنوان کاری جلوی اسمت نمی ذاریم تا ببینیم اونجا وضعیت چطوره! برو تو اتاق 203 وسایلتو تحویل بگیر که خیلی عجله داریم.

...

ساعتای 8 بود که به منطقه ی زلزله زده رسیدیم. کانون زلزله توی 17 کیلومتری اهر قرار داشت تقریبا چیزی از شهر نمونده بود. هوا اونقدر سرد بود که آدم باور نداشت الان چله ی تابستونه. و برای منِ جنوبیِ سرما ندیده این هوا حسابی سرد...

قبل از ما بچه های سپاه و بسیج استان، توی منطقه مستقر شده بودن و به مردم کمک می کردن. نگاهِ بلاتکلیفمو از ساختمون خرابِ روبرو گرفتم و به دکتر مولایی که داشت با موبایل حرف می زد دادم. موبایلای معمولی آنتن نداشتن و این نشون می داد از موبایلای ماهواره ای استفاده می کنه. پاهام توی کتونیم یخ زده بود و سردی استخونِ دستمو به وضوح حس می کردم. مطمئن بودم نوکِ بینیم از سرما الان قرمز شده. سعی کردم مشتمو با هایی گرم کنم.

--یک عضو بحران، به این هوا نمی گه سرد!

حرصی از حرفش به سمتش برگشتم و با جسارتی که از خودم بعید می دونستم گفتم: اگه کاری بدین که مشغول شم، سرما توی تنم نمی شینه!

یه تای ابروشو بالا داد با خنده گفت: یک عضو بحران، منتظر نمی شینه بهش کاری بدن، خودش می دونه باید چی کار کنه؟

قسم می خورم اگه بخواد اینجوری ادامه بده، بینمون دعوا راه بیفته. مرتیکه نه می گه چیکار کنم، نه می گه چیکار نکنم، شرو ورم تحویلم می ده.


romangram.com | @romangram_com