#نگهبان_آتش_پارت_594

-اما اون شب من کار اشتباهی..

به میان حرفش پرید:

-فقط به کارهات توجه داشته باش اینوخوب بدون دوجفت چشم همیشه دنبالته..

-چی؟

حامد کف دستش رو به جایی کوبید و سوال سیاوش رو بی جواب گذاشت.. معدم درد داشت.. من داشتم تو برزخ دست و پا میزدم

-چای میخوری؟

-من باید برم

-باشه اما حرفامو فراموش نکن

چرا سیاوش از حالم چیزی نمی پرسید؟ آهی ازته دلم کشیدم.. شنیدم که تا پای در رفت..

-داداش حامد؟

-چیزی یادت رفته؟

وانتظار، حال بدی داشت..

-هیچی ببخشید اگ اگه سرت داد زدم..

وحامد تک خنده مردونه ای کرد

-اگه دادزدی؟ یعنی نزدی؟

صورت شرمزدش مقابلم جون گرفت.. آفرین پسر حداقل ازمن یه چیز به یادت مونده

-شوخی میکنم.. حرف های مردونه گاهی به داد وفریاد هم میکشه برو..

سیاوش که رفت گوشی رو از گوشم دورکردم.. دستی رو دوشم نشست و حس کردم داشت تکونم میداد

-آقا؟ هی آقا؟


romangram.com | @romangram_com