#نگهبان_آتش_پارت_591

ندیده حدس میزدم از کلافگیش.. بادست گردنش رو لمس میکرد سیاوش بازجویی شدن رو دوست نداشت

شهر شلوغ کلافه ترم میکرد تاب نشستن نداشتم واز ماشین بیرون زدم..

-سیاوش؟ من حواسم بهت هست.. فکرنکن عمو تو زندانه و کسی رو نداری

سردرگم بودم.. کاش میتونستم حرف بزنم.. امامن واقعا مرده بودم وسیاوش با یک کلمه اون رو فریاد زد.. چنان که فاصله هارو شکست وبه گوشم رسید

-من خیلی وقته کسی رو ندارم.. احتمالا اون تسویه حساب هم کار شما بوده..

پوزخندش زنده به گورم کرد پر از درد و ناتوانی..

-اون مرد تاوان گناهش پس میده و..

برای گفتن چه حرفی تردید داشت؟ گرم بود ومن داشتم تو آتیش می سوختم

-پسرش هم داره راه اونو ادامه میده..

پاهام به آسفالت چسبید.. لحن مواخذه گر حامد هم نتونست تلخی این فکر برادرم رو عوض کنه

-سیاوش مواظب حرفی که از دهنت بیرون میاد باش.. بفهم داری از چه آدم هایی حرف میزنی

حرفش بازم در سرم اکو شد و من چه حالی داشتم؟

نگاه خیره عابرین ابدا برام مهم نبود این که شاید لیلی هم تعقیبم می کرد و این حال رو می دید هم مهم نبود.. برادرم از من چی می گفت؟ اما شنیدم که سیاوش از روی صندلی بلند شد و صدای تقریبا بلندش روی حامد خبر از نبودن من می داد.. من نبودم تا به وقتش بهش سیلی بزنم تا یاد بگیره که با هرکسی چطور برخورد کنه..

اون از من ناراحت بود اما سر حامد داد میزد.. فکم فشرده تر از این نمی شد گره کور شده ی مشتم رو به دهنم کوبیدم تا فریاد نزنم

-ازش دفاع می کنین همتون از اون.. همون مثلا برادر که مارو ول کرد به امان خدا و رفت

ولشون کردم؟ مثلا برادر؟

-صداتو بیار پایین سیاوش.. کی گفته تاویار ولتون کرده؟

وخنده پرحرص سیاوش هنوز از آخرین بار که توخونه دیده بودمش عصبی تر بود..

-خواهش میکنم ازش دفاع نکنید.. خسته شدم چرا قبول نمیکنید چرا؟ اون مارو ول کرد


romangram.com | @romangram_com