#نگهبان_آتش_پارت_589

ریموت ماشین رو فشردم که ادامه داد:

-این چندوقت که شما اینجا هستین ندیدم کسی برای دیدن شما بیاد اما دیشب..

پراخم نگاهش کردم با انگشت سر کم مویش رو خاروند وگفت:

-بخدا قصدم فضولی نبود اون خانم باچند تا مرد گردن کلفت اومده بود راستش نگرانتون شدم ...

داشت زیادی وقتم رو برای حرافی وتوجیه های بی سر وتهش می گرفت تنها گفتم:

-تکرار بعدی این کارت باعث اخراج شدنت میشه.. پس نذار به گوش مدیریت برسه..

وصبر نکردم ماشین رو دور زدم وسوار شدم چیزی گفت که متوجه نشدم البته مهم هم نبود.. از آینه پیرزن مسنی رو دیدم که از آسانسور بیرون زد.. نبودن مادرم روی قلبم سنگینی میکرد.. احساس کسی رو داشتم که کف اقیانوس گیر افتاده و فشار آب داشت جسمم رو متلاشی میکرد.. مشتم روی قلبم نشست و از پارکینگ بیرون زدم..

سیاوش کجا بود؟ آخ از برادری که حتی نمی دونستم کجاست و در چه حالیه..

نخ سیگاری گوشه لبم گذاشتم معدم بازم درد داشت بی محلی کردم وپک عمیقی زدم.. اون از حال برادر بزرگش خبر داشت؟ صندلی خالی کنارم داشت بامن چه میکرد؟

دلم سیاوش رو کنارم می خواست.. باصدای تلفنم دست کشیدم از حسرت نبودن این برادر بی مروت.. گوشی رو از کتم بیرون آوردم و با دیدن شماره حامد کلافه پوف کشیدم.. سرکج کردم از بی حوصلگی.. کاش میشد جوابش رو نداد.. اولین میدون رو به سمت شرکت دور زدم و دکمه اتصال رو فشردم.. هیچ صدایی به گوش نمی رسید

-الو حامد

حس کردم کسی داشت راه میرفت

فکراین که گوشی داخل جیبش هست و بیخود شماره من رو گرفته اخم به پیشونیم نشوند

لب باز کردم تا نامش رو صدا کنم که تارهای صوتی مردونه ای رو شنیدم.. گوشم تیر بدی کشید و همان دم وجودم کویر برهوتی شد و قلبم..

همچنان قلبم مثل ماهی در خشکی افتاده خودش رو به قفسه سینم کوبید

-ببخشید دیر رسیدم..

نام صاحب صدا ثانیه ای میلیاردها بار در سرم تکرار شد.. سیاوش، سیاوش

نفسم کجابود؟ من حسش نمیکردم.

مقابل رو نمی دیدم و نام سیاوش ..


romangram.com | @romangram_com