#نگهبان_آتش_پارت_582
-نترس خواهرم.. نترس
وعکس رو روی سینم گذاشتم
-هییش آروم باش من اینجام من پیشتم
نفسم بالا نمیومد من چم شده بود؟
صدای زنگ در باعث شد به خودم بیام که ای کاش
نمیومدم..
انتظار اومدن کسی رو نداشتم چون کسی رو نداشتم
بوسه ملایمی به عکس زدم و با چند گام بلند وارد اتاقم
شدم در لپ تاپ رو باز کردم و با سر انگشت کوچک
دست چپم دکمه ای رو لمس کردم که بالا اومد..
زنگ در رو دوباره شنیدم
عکس رو داخلش گذاشتم و از اتاق بیرون زدم دستی به
موهای عرق کردم کشیدم و از چشمی بادیدن لیلی پشت
در واحدم یکه خوردم ..
من تاویار بودم درهر شرایطی.. تردید نکردم و در رو باز
کردم روبه چهره غرق در آرایشش لب زدم:
-چه سورپرایزی..
-بد موقع که مزاحم نشدم؟
سرتاپاهام رو از نظر گذروند.. سکوتم رو که دید ادامه
romangram.com | @romangram_com