#نگهبان_آتش_پارت_580

-تاویار؟

لحنم رو تند کردم

-بفهم کجایی.. اسم منو نیار

ضربه ای که به پیشونیش زد رو شنیدم وپوزخند زدم

-باشه ق قول میدم برگشتم کاری که ازم خواستی انجام بدم.. خیالت راحت

-خوبه من دیگه قطع میکنم

و تماس قطع شد.. با همون دست ترمز دستی رو کشیدم وماشین از جا کنده شد.. هه منو باش این کارو به کی سپردم.. نریمان دل باخته.. لعنتی نثارش کردم

باید فکر میکردم ساعت پنج عصربود ومن هنوز برای سرکشی به اون باشگاه وقت پیدا نکرده بودم

تا رسیدن به خونه سیگار کشیدم.. گلوم خس خس میکرد انگار با خودم و این ریه های لعنتیم سرجنگ داشتم.. تمام مسیر و یک ساعتی که روی مبل نشسته بودم سیگار می کشیدم.. نگاهم میخ خنده هایی بود که هشت سال پیش از دست دلم و برادر بودنم رفته بود.. به سینم مشت زدم.. این دیوار استخونی.. لرزش چیزی رو درست درجایی از وجودم احساس کردم که نمی دونستم کجاست.. روی عکس خم شدم و دود سیگار رو بیرون فرستادم صورتش با اون خنده مقابلم تار شد.. سایه ی من می خندید.. این حالت رو خوب به یاد داشتم لب زدم:

-کجایی؟ از وقتی رفتی دیگه تاویار نشدم.. تکیه گاه

نشدم.. از مادرمون..

و به خودم اشاره کردم..

-از خودم گذشتم..

سیبک گلوم با درد جابجا شد

سایه نگاهش به من بود خوب به یاد داشتم این عکس رو

خودم گرفته بودم و اون لحظه هم به من نگاه می کرد..

-من گم شدم سایه.. من..

سیگار رو بین مشت گرفتم و دردی حس نکردم

داشتم باخودم حرف میزدم؟ آخرین بار کی از این حرفا


romangram.com | @romangram_com