#نگهبان_آتش_پارت_579
-چشم خانم اما الان تازه ناهار خوردین..
و دهنش رو به گوشی چسبوند
-الو؟
از بین فک چفت شده لب زدم:
-تو با دختر اون زن بیرونی؟
هول شده بود:
-صبر کن توضیح بدم
وصدای پاهاش که داشت دور میشد شنیدم..
-تاویار من به دستور لیلی، صدف خانم رو آوردم بیرون
تکونی به چونم دادم و با طعنه گفتم:
-پس که اینطور.. چه دستور دلچسبی..
و فرمون بین دستم مشت شد
-درست نمیگم نریمان؟
نفس حرصیش رو تو گوشی فوت کرد
-باور کن از صبح تا حالا دارم باهاش اینطرف اون طرف میرم تا بانو رو به رویاهای صورتیش برسونم ..
چرا نریمان فکر میکرد برای من مهم بود؟ صدای صدف رو از دورشنیدم
-بیا دیگه من خسته شدم
بی مکث گفتم:
-اوکی بعد زنگ میزنم
romangram.com | @romangram_com