#نگهبان_آتش_پارت_577

-توزنده ای اینو بفهم.. مواظب خودت باش.. لیلی حریف قوی می طلبه

تنها نگاهش کردم.. کاملا جدی بود

-نگران نریمان نباش تمام تلاشم رو می کنم تا کارشو درست کنم.. ولی خودت می دونی که نمیشه چندان موفق بود.. هرچی نباشه اون از جیک و پوک لیلی خبر داره و دست راستشه.. من میرم

و دستگیره در رو کشید.. لب باز کردم:

-ه همه خوبن؟

به سمتم چرخید... با لبخند گفت:

-مادرت خوبه

جا خوردم.. حامد چطور متوجه حرفم شد؟ سرتکون دادم و استارت زدم حامد انتظار جواب داشت اما من چیزی برای ارائه دادن نداشتم.. پوف کشید

-تو آخرش با اون غرور می خوای به کجا برسی من نمیدونم من دیگه میرم.. فعلا..

و در رو باز کرد و پیاده شد.. دست بالا کرد و من با تک بوق دور زدم و از اونجا دور شدم.. نمی خواستم به هیچ چیز فکر کنم.. وارد خیابون اصلی که شدم خم شدم و از داشبورد سیگار بیرون آوردم و روشن کردم.. پک اول رو زدم و تمام دودش رو به همراه مواد مذابی که توی گلوم بود بلعیدم.. باید به شرکت هم سر می زدم.. رونم درد داشت از مشت هایی که برای فراموش کردن نوازش های مادرانه به خودم زده بودم.. عمیق درد داشت.. اون تاویار کجا بود؟ بادست به فرمون کوبیدم

-بسه دیگه بسه

فرمون رو به سمت شرکت کج کردم ...





رستوران شلوغ بود ومن اینبارهم پشت میز دونفره ای که قبلا با اون دختر اومده بودم نشستم.. کوبیده سفارش دادم.. اینبار درد معدم منو به اینجا کشونده بود.. پوف کشیدم نگاه های خیره داشت کلافم میکرد و صدای برخورد قاشق و چنگال ها به این حال بد دامن میزد نگاهم به پارچ آب روی میز افتاد.. تصویر اون مردمک های سیاه که عجیب آبی میزد مقابلم جون گرفت

اون چشم ها، برق اشک نگاهش مثل مروارید در دل آب زلال چشماش برق میزد.. صداش رو کنارم شنیدم

"من دلم مادر می خواست"

پوزخند تلخی زدم.. خب منم تو رو به مادرت برگردوندم.. حرکت جسمی رو مقابلم حس کردم چشم گرفتم

-قربان سفارشتون رو آوردم


romangram.com | @romangram_com