#نگهبان_آتش_پارت_573
-من می خواستم؟
وبه گردنبند نگاه کرد
-یه گردنبند؟
کلافه بودم اما ظاهرم..
-دیشب پیش لیلی بودم باز هم بار جابجا کردیم ایندفعه من خودم اونجا حضور داشتم..
ساکت تنها گوش میداد
-خودم همه چیز رو چک کردم
هنوز دستم مقابلش بود
-اینوبگیر یه دوربین کوچیک روش نصب کردم.. از تمام صحنه ها و کسایی که اونجا بودن عکس گرفتم.. اینکه به کارت میاد یا نه دیگه به من ربطی نداره..
حامد حرف نمی زد.. نگاهش کردم داشت مبهوت براندازم می کرد..
-به خودت بیا حامد.. گفته بودم خودم درستش میکنم
لبش لرزید تا حرفی بزنه..
-چیزی نگو فقط از اون مدارک استفاده کن تا عموت رو بیاری بیرون.. اسناد و کارهای اداریش هم تا چند روز آینده میارم..
-تو چیکار کردی؟
ابرو بالا انداختم..
-چی؟
خودش رو جلو کشید که دست روی سینش گذاشتم.. خندید
-باورم نمیشه تو فوق العاده ای
وبه گردنبند نگاه کرد و بلند خندید.. بی حالت تنها نگاهش کردم:
romangram.com | @romangram_com