#نگهبان_آتش_پارت_572

گوشی رو داخل کتم گذاشتم.. با برداشتن سوییچ و کیف کارم از خونه بیرون زدم.. دیدم که در واحد کناریم باز بود آسانسور در طبقه دو بود و باید منتظر می موندم.. نگاهم به در بسته آسانسور بود اما صدای مکالمه دو دختر که یکیش به حتم همسایه بود و یه صدای مردونه.. پوزخند زدم که بالاخره در آسانسور باز شد و من بی معطلی وارد شدم شنیدم که گفت:

-بیا بریم فکر کنم رسیده

لبم کج شد و قبل از اومدنش دکمه پارکینگ رو فشردم.. موزیک ملایمی پخش شد ومن سال ها بود که دیگه دل کنده بودم از هر نت و ملودی و آهنگی.. زیباترین قطعه موسیقی من حالا زیرخاک بود.. فکم منقبض شد و مشتم رو زیر کتم پنهان کردم.. دوباره و چندباره حامد وخودم رو لعنت کردم.. خیلی زود سوار ماشینم شدم و با تک بوقی از مقابل حسین گذشتم.. میل سیگار داشتم اما حالا وقتش نبود.. باسرعتی که داشتم خیلی زود به محل مورد نظر رسیدم.. دیر نیومده بودم اما اون قبل از من اومده بود.. حس و حالی برای پیاده شدن نداشتم

من رو که دید تکیش رو از ماشینش گرفت وبه من خیره شد.. کت شلوار سورمه ای و ته ریش نسبتا بلند اما مرتب.. هنوز بابت اون حرف ها ازش شکار بودم

شیشه ماشین رو کمی پایین فرستادم نسیم، بوی ملایم عطرش رو به مشامم رسوند

و اون... بازم هم همون انحنای لب.. پوزخند زدم.. اصلا به یاد نداشتم.. بی حرکت بودنم رو که دید متوجه شد که وقتی برای گپ زدن ندارم.. به سمت ماشین اومد وخیلی زود روی صندلی کنارم نشست

-سلام چطوری؟

نگاهش به من بود اما من خیره به روبرو.. دست روی رونم گذاشت:

-تاویار؟

مثل آدم آهنی شده بودم بدون هیچ پوست واستخونی.. خشک به سمتش سر کج کردم که جا خورد

-ت توخوبی؟ رنگ به رو نداری پسر..

و با دست صورتم رو لمس کرد و نگران لب زد:

-داری با خودت چیکار میکنی؟

سرم رو پس کشیدم و به روبرو زل زدم گرمم بود و نمی خواستم اینجا بمونم

-تاویار؟

بی توجه دست بالا بردم و گردنبند رو از گردنم باز کردم ازگوشه چشم دیدم که مات براندازم می کرد.. گردنبند رو مقابلش گرفتم

-ا این چیه؟

-همون که می خواستی

ونگاهش کردم که گفت:


romangram.com | @romangram_com