#نگهبان_آتش_پارت_568
لیلی دست به سینه با کمی فاصله ایستاده بود
-بفرما آقا
چراغ قوه رو از دو انگشت بازمانده دستش گرفتم.. در ماشین با صدای غیژی باز شد و نریمان زودتر از من بالا رفت.. من هم سوار شدم و نور رو به تمام کارتون های چیده شده انداختم.. همه چیز درست و کامل.. همون طور که باید..
باهم تک به تک کامیون ها رو چک کردیم.. همه چیز مرتب بود و اینبار با اولتیماتوم لیلی هیچکس جرات کارشکنی نداشت.. رو به نریمان گفتم:
-یکی از کارتون هارو چک کن
متعجب نگاهم کرد..
-ولی آخه چرا؟ مگه فرقی...
قبل از اینکه جمله ش رو تموم کنه بین حرفش پریدم:
-هییش.. کاری که گفتم بکن
پوف کشید و یکی از کارتون ها رو کف کامیون گذاشت ومن با دست آزادم بازش کردم.. روش کامل خم شدم تا بهتر ببینمش
-هرکارتون چند تا بسته هروئین داره
گیج گفت:
-سی و پنج تا
ابروهام بالا پرید.. هومی گفتم و بلند شدم
-هرکامیون چندتا کارتون داره؟
من نریمان رو نمی دیدم و نور چراغ قوه تمام مدت روی کارتون ها بود.. دست به ریشش کشید اون رو خوب می شناختم
-اونطور که من می دونم چهارصد تا... تاویار؟
-متوجه شدم بهتره دیگه بریم.. دیره
و پشت کردم.. مشت عصبی که به کارتون ها زد رو شنیدم و از کامیون پیاده شدم.. لیلی به سمتم اومد
romangram.com | @romangram_com