#نگهبان_آتش_پارت_566
صدای خشدار کسی به گوشم رسید..
-بالاخره چی شد می تونیم بریم یا نه؟
این صدای اعتراض نادر همون راننده بود
-هرچه بیشتر طولش بدین خطر رد کردنش از مرز بیشتره..
باید کاری می کردم..
-تو دهنتو ببند اینجا تو دستور نمیدی
این نریمان بود که خیلی جدی جوابش رو داد.. حالا شماره پلاک همه کامیون ها رو خوب به یاد داشتم روبه لیلی که بی حرف ایستاده بود گفتم:
-حق داره.. نباید معطل کنیم
نگاه سبزش رو به سمتم کشوند
-باید اول همه چیز چک بشه
و پر حرص ادامه داد:
-از این احمق های بی دست و پا هیچی بعید نیس
سر تکون دادم که صداش رو بالا برد:
-خوب گوش کنید ببینید چی میگم
تمام هشت راننده کامیون ها ایستاده سر و پا گوش شدن.. لیلی حیوون درنده بود و به هیچ کس رحم نمیکرد وهمه این رو درست مثل اسمشون بلد بودن.. از جلوی تک به تکشون رد میشد
-اگه به هر دلیلی .. شنیدین؟ هر دلیلی، این محموله لو بره..
در کمال حیرت دستش رو زیر کت چرمش فرو کرد و کلت سربی رنگش رو بیرون آورد و به سمتشون نشونه رفت
ترس از مرگ بوی تعفن گرفت و تمام فضا رو پر کرد من اما بی تفاوت درست جایی که به تمام این صحنه نمایش لیلی اشراف داشته باشم ایستاده بودم.. دست راستم در جیب شلوار جذبم بود و با چشم های ریز شده همه چیز رو کنترل می کردم..
-خودم جون یک به یکتون رو میگیرم
romangram.com | @romangram_com