#نگهبان_آتش_پارت_553

و بوسه دیگری به شکاف عضلانی سینم زد

-تو نمی خوای منو ببوسی؟

سعی کردم خودم رو بالا بکشم.. پاهاش روی رونم گذاشت ومن دستش رو که به سمت کمربندم برد همان دم گرفتم که موجب خشمش شد.. این مرز بین ما بود نباید پیشروی می کرد.. حالا و دقیقا این لحظه چرا باید به ظرافت تن و بدن صف فکر می کردم..؟ چون دختر همین زن بود؟ داشتم کی رو فریب می دادم؟

-بازم تاویار؟ چ چرا؟

به لکنت افتادنش رو، عجزش رو دوست داشتم.. دست رو لبش گذاشتم که چشم بست

-هییشش باید جشن بگیریم یادت رفته؟

درهمون حال منقلب خندید و من دست برداشتم که خودش رو به آغوشم پرت کرد.. فشار زیادی رو تحمل می کردم

-باشه هرچی تو بگی هرچی تو بخوای..

و من با خودم فکر کردم هرکس من و این حال رو می دید چی فکر می کرد؟ دوباره از خودم جداش کردم و بلند شدم

-کجا میری؟

کتم رو مرتب کردم.. درست مقابل آینه بودم موهام بهم ریخته شده بود و پاره شدن دو تا از دکمه های پیرهنم خار چشمم شد.. چطور متوجه نشده بودم؟ دست بالا آورد اما قبل هر حرکتی به سمت بطری شراب که روی تخت بود رفتم.. درست کمی پایین تر از جایی که لیلی نشسته بود قرار داشت.. برداشتم و سرش رو باز کردم و رو به لیلی گفتم:

-جام ها باتو..

تاهمین لحظه نگاهش به من بود.. لبخند زد و از جا بلند شد لباسش بهم ریخته بود و بالا تنش برجستگی بیشتری داشت.. ابدا تلاشی برای پنهان کردنش نکرد و من رو گرفتم که جلو اومد و دوجام رو برداشت به سمتم گرفت.. با چشم کسب اجازه کردم و لیلی سری به تاییدم تکون داد هردو جام رو از مایع زرد رنگ پرکردم بوی تندی داشت..

-خوب تاویار تو بگو بسلامتی چی بزنیم؟

در دل تنها نابودی این زن رو می خواستم اما..

-به سلامتی شراکت جدید و زیبایی خیره کننده تو لیلی..

پر نفوذ نگاهم کرد و جامش رو به جامم زد و تمام محتویاتش رو لاجرعه سر کشید.. اخم ریزی بین ابروهاش نشوند و من تنها کمی از جام رو نوشیدم و به شدت ابروهام درهم شد و لیلی خندید

-من اهل مشروب نیستم

-میدونم عزیزم تو منحصر به فردی


romangram.com | @romangram_com