#نگهبان_آتش_پارت_525
-این حرفونزن قربونت برم..
-یادت نره دوست دارم.. نمیخوام تو زندگیت دخالت کنم تودیگه بزرگ شدی اما..
سراپا گوش شدم..
-مواظب اون زن باش
این حرف برای چی بود چرا هربار بهم گوشزد میکرد؟ فکرم رو بلند بیان کردم:
-چرا بابا؟ مگه اون کیه؟
آهش رو که سعی در پنهانش داشت شنیدم حالا خوب می دونستم چیزی هست که من نمی دونم.. ملتمس گفتم:
-بهم بگو..
-چی بگم؟
گوشی رو از برق کشیدم واز تخت پایین رفتم پشت پنجره ایستادم هوا گرگ و میش شده بود
-چی میخوای بدونی؟
پنجره رو باز کردم نگاهم به جای خالی ماشین تاویار خشک شد
-نمیدونم از اون بگو چراباید مواظب باشم؟ اصلا دربرابر چی؟
تلخندی زد
-چقدرسوال داری تو دختر
خودم رو لوس کردم
-بگو لطفا..
-الان نه مکالمه خیلی زیاد شده بهتره دیگه بری
باز نمی خواست حرف بزنه مثل همیشه
romangram.com | @romangram_com