#نگهبان_آتش_پارت_519
-وای نریمان تویی؟
لبخند بی معنی زد
-حالتون چطوره؟
دست به سینه با حالت طلبکار گفتم:
-خوبم به لطف تو..
ابروبالا انداخت:
-جان؟
کت و شلوار سورمه ایش رو از نظر گذروندم.. صورتش مرتب و موهاش رو باز گذاشته بود و چشم های قهوه ایش برق خاصی داشت..
-هیچی.. این چیه تو دستت؟
وبه پوشه تو دستش اشاره کردم.. گامی به جلو برداشت
-چیزی نیست.. خانم امروز خونه بودن اینارو از شرکت آوردم
هومی گفتم.. نگاهش مدام کل بدنم رو می کاوید..
-دنبال چیزی میگردی نریمان؟
به نرده ها تکیه دادم و منتظر شدم از سوال ناگهانیم خیلی جا خورد..
-نه هی هیچی خانم کجاست؟
وبه بالا نگاه کرد
-اونجا هستن؟
بافت موهام رو به دست گرفتم
-آره
romangram.com | @romangram_com