#نگهبان_آتش_پارت_511

لبخند زد و خودش رو کنار کشید همونطور که سوار ماشین شدم به حامد نگاه کردم که با لبخند به من خیره بود لب زدم:

-قیامت نزدیکه

استارت زدم و با تک بوق از اونجا دور شدم....





(صدف)..





روی صندلی مقابل پنجره اتاقم نشسته بودم مثل یک هفته گذشته چیزی نمی خوردم.. با کسی حرف نمی زدم.. حالم خوب نبود و تمام روز رو جلوی پنجره می نشستم و فکر می کردم.. چرا تاویار با من اون کار رو کرد؟ قلبم پر از غم بود.. غمی که اون بی رحم باعثش بود.. بی اراده گریم گرفت.. زمزمه کردم:

-با من چیکار کردی؟ م من فقط تورو باور داشتم لعنتی بهت پناه آوردم

پل های خشک شده درون گلدون شیشه ای روی میز آرایشی خار دلم شد.. مشتم رو روی دهنم کوبیدم... خدا لعنتم کنه.. من نباید به اون عوضی اعتماد میکردم.. گریم شدت گرفت..

هردوشون مثل هم هستن.. ازش متنفر نبودم اما کینه گرفته بودم من رو فدا کرد.. کثافت های بی شرم چطور به خودشون اجازه میدادند مقابل دید من باهم عشق بازی کنن؟ وقتی از ماشینش بیرون زدم و فرار کردم و اونطوری من رو گرفت و بین سینش و دیوار اسیر شدم.. با وجود اون حجم ترس و تردید، دلم می خواست می بوسیدمش.. یه بوسه ی ناگهانی و طولانی.. چی می شد اگه اینکار رو می کردم؟ به من هیچ حسی نداشت؟

سرم رو بین دست گرفتم از تاویار چنین انتظاری نداشتم.. هه بلند بالایی گفتم.. انگار فراموشم شده بود که چطور دست از نگاه کردن به اون زن دروغگو برنمی داشت.. عوضی.. پرحرص از روی صندلی بلند شدم حالم دست خودم نبود من به اون آشغال حس داشتم مثل دیوونه ها.. با پا صندلی رو به گوشه ای پرت کردم.. داد زدم:

-چرا لعنتی؟

به تختم حمله کردم و تمامش رو به گوشه ای پرت کردم.. می خواستم گل و گلدون رو زمین بزنم اما نتونستم.. من.. اشک مانع دیدنم میشد.. باید حداقل با خودم روراست می بودم.. من عاشق شده بودم.. حالا شک نداشتم.. کسی مدام به در می کوبید امامن بی توجه شیشه عطرم رو که هدیه پدرم بود رو برداشتم و به آینه میز توالت کوبیدم که با صدای بدی صد تیکه شد.. تند نفس می کشیدم و مدام بین گریه ناله می کردم..

-خیلی بد کردی تو تو...

نتونستم ادامه بدم و همونجا نشستم.. در باضرب باز شد ومن از ترس بیشتر تو خودم مچاله شدم

این کار هر روزه من بود از شبی که تاویار، اون کوه غرور سنگ دل، منو به این قتلگاه آورده بود.. صدای پر از خشم لیلی تنم رو لرزوند

-توداری چه غلطی میکنی؟


romangram.com | @romangram_com