#نگهبان_آتش_پارت_506
-تاویار...
پردرد لبم به طرح زهرخندی کش اومد..
حامد بود... هنوز پشتم بهش بود و ابدا تحکم صداش تغییری در حالتم نداد.. باز صدام کرد
-باتوام مرد حسابی
سرم درد میکرد.. هه درد؟ رو به انفجار بود.. دست روشونم گذاشت..
-نه حامد
به سختی بیان کردم انگار تازه متوجه حالم شد که نگران من رو به سمت خودش چرخوند
بادیدن حال نزاری که تنها بخشی از حال درونم بود هول شده گفت:
-ت تو چت شده؟ خوبی؟ چی شده؟
سیبک گلوم جابجا شد صدام خشدار شده بود
-سیاوشم کجاست حامد؟
بازوم رو رها کرد و با دو دست کتفم رو گرفت.. لب زد:
-آروم باش پسر این چه حالیه؟
روپا بند نبودم دلم کمی.. تنها کمی فرو ریختن می خواست..
-تاویار.. سیاوش خوبه با خودت این کارونکن مثل کوره، داغی... توتب داری
پرخشم پسش زدم انگار با همین یک کلمه جون به پاهام برگشت دستش رو کنار زدم و ازش فاصله گرفتم
تازه متوجه اتاق شدم.. جای بزرگی نبود انگار بایگانی بود کمد بزرگ آهنی پراز پرونده ویه دستگاه فوتوکپی
-دانشگاه نمیاد می فهمی؟ زندگیت.. گذشته و حال و آیندت توسط یه زن به آتیش کشیده نشده.. بایدم نفهمی من چی می کشم.. هرچیو من ندارم تو داری.. می فهمی از چی حرف میزنم؟
نفس کلافش رو درهوا فوت کرد.. رو پاشنه پا چرخیدم
romangram.com | @romangram_com