#نگهبان_آتش_پارت_492
-من میرم یه چیزی بخورم گرسنه هستی بیا...
و پیاده شدم ماشین رو دور زدم و از اولین پله رستوران بانمای شیشه بالا رفتم که از ماشین پیاده شد و من بین راه ریموت رو فشردم و در قفل شد..
شنیدم که به دنبالم پاتند کرد با این دختر باید همین طور رفتار می کردم .. با ورودم گارسون جوونی خودش رو به من رسوند..
-سلام خیلی خوش اومدین قربان
-ممنون
و با چشم به دنبال یه میز مناسب گشتم و در نهایت کنار گلدون پایه بلندی روی میز دونفره نشستم.. صدف اما هنوز ایستاده بود.. چشم بالا کشیدم و با طعنه گفتم:
-اگه اینجا رو دوست نداری باید بگم تو انتخاب دیگه ای نداری..
با چشم های گرد شده نگاهم کرد و با سری کج شده گفت:
-تو چه آدم خودخواهی هستی..
نگاهی به گلدون انداختم.. صدف نباید به من به چشم یه تکیه گاه نگاه می کرد.. پرخشم و کاملا جدی گفتم:
-بشین صدف..
گارسون اومد و صدف زبون به کام گرفت ونشست
-جانم؟ چی براتون بیارم؟
و منو رو به طرفم گرفت.. با حرصی پنهانی گفتم:
-ببین خانوم چی میل دارن..
صورت صدف از عصبانیت به کبودی میزد.. باهمون حال گفت:
-من چیزی میل ندارم.. ببینید آقا چی میل دارن ..
ودست به سینه شد گارسون که گیج شده بود به من نگاه کرد.. سرد گفتم:
-یه استیک
romangram.com | @romangram_com