#نگهبان_آتش_پارت_481
-کجا برم آبجی؟
با لبخندی که از سر ترس بود گوشیم رو به سمتش گرفتم
-میخوام به این آدرس برم
راننده یه نگاه به من و بعد به گوشی کرد و باز رو به من گفت:
-چشم حتما.. اما اونجا دوره کرایت زیاد میشه ها..
با این حرف جا خوردم.. وای خدا من اصلا پول نداشتم حالا باید چیکار کنم؟ با صدای راننده به خودم اومدم
-الو؟ چی شد؟ نکنه پول نداری؟
تند گفتم:
-چ چرا دارم شما زود حرکت کنید من عجله دارم نگران پولشم نباشید
دیگه حرفی نزد و من درحالی که نگاهم به بیرون بود و پول هم نداشتم تنها به یک چیز فکر میکردم .. تاویار منو می دید چیکار میکرد؟ نکنه بخواد به لیلی بگه؟ وای خدا نه.. حتما تا الانم به گوش اون عجوزه رسیده که من فرارکردم.. تو فکرم با خودم درگیر بودم که باز با صدای مرد از جا پریدم
-آبجی؟ ای بابا تمام راه که من حرف زدم حتی نگاه هم به ما ننداختی
همونطور که نگاهم به ساختمون بسیار شیک بانمای سنگ بود سردرش رو که به انگلیسی نوشته بود رو خوندم
-شرکت افرا..
روبه راننده گفتم:
-ممنونم
و خواستم پیاده بشم که گفت:
-کرایه میشه چهل و پنج تومن
ابروهام بالا پرید.. من حتی از واحد پولی ایران سر در نمی آوردم.. از گوشه چشم ورودی شرکت رو نگاه کردم.. راننده منتظر نگاهم کرد لب زدم:
-خیلی ببخشید
romangram.com | @romangram_com