#نگهبان_آتش_پارت_477
اخم کردم.. مگه من حیوون بودم که بهم میگفت زبون بسته؟
-چیزیشون نیست
به تخت چسبیدم.. وای خدا
-عه مگه میشه؟ داشت از درد به خودش می پیچید..
دکتر احمق خندید:
-من که چیزی مبنی بر مسومیت پیدا نکردم
حرصم گرفت.. شاید چون دکتر نیستی..
-اما برای بهترشدن این خانم کوچولو سرم زدم تا بهتربشه
ناله ای جان سوزی کشیدم.. اون چی گفت؟ خانم کوچولو؟ دستم رو مشت کردم که به سوزش افتاد..
-آخ
شکوه به سمتم اومد
-دردت به جونم خانم
آروم لای پلکم رو باز کردم که دکتر با سن تقریبا بابابزرگم عجیب سی ساله میزد با اون عینک ذره بینیش خنگ.. لبخند زد..
-براشون چند تا دارو می نویسم که برای ایمن سازی بدنش خوبه
نامحسوس بهش دهن کجی کردم که با لبخند از اتاق بیرون رفت
-شکوه؟
-جونم خانم؟ جاییتون درد میکنه؟ والله ایناهم معلوم نیست کجا مدرک گرفتن..
-یکم بهترم ازت ممنون که به دادم رسیدی
-این چه حرفیه وظیفمه.. به خدا خیلی ترسیدم چیزیتون بشه..
romangram.com | @romangram_com