#نگهبان_آتش_پارت_458

به شکمم چنگ زدم

به زور غذا رو به خورد خودم دادم.. آخه کیو داشتم که به فکرم باشه؟ مادرم؟ خدا لعنتم کنه خودم از دستش دادم. چیزی مثل سنگ راه گلوم رو مسدود کرد.. آخ مادر..آخ سیاوش.. خدا.. بابا..

کاش هنوز همون روزهایی بود که کنارم بودی من می خواستم مثل تو باشم.. تلخ لب زدم:

-شدم..

پوزخند زدم.. نیمی از محتویات بشقابم رو بامرور تلخ خاطراتم خوردم درست به سنگینی یه کوه از جا بلند شدم و بعد از برداشتن حولم وارد حمام شدم

تمام مدت سعی کردم به هیچ چیز فکرنکنم من وقتی میخواستم پیش لیلی باشم نباید بیقراری و آشفتگی درونم می موند.. روبروی آینه بخار گرفته لب زدم:

-آروم باش مثل همیشه دیگه پایان لیلی نزدیکه..

با دست موهام رو که روی صورتم ریخته بود رو کنارزدم

دوش کاملی گرفتم و با حوصله ته ریشم رو مرتب کردم.. حولم رو پوشیدم وکلاهش روسرم کردم وازحمام بیرون زدم.. از جیب کتم گوشیم رو بیرون آوردم و به برق وصل کردم.. نیم نگاهی به ساعت مچیم که هرگز از خودم جداش نمیکردم انداختم ساعت شیش عصربود

چون زمان تعیین نکرده بودم برای رفتن هیچ ساعتی دیرنبود.. آروم سشوار رو به برق زدم و مشغول خشک کردن موهام شدم.. بعد از ده دقیقه کارم تموم شد و به سمت کمد لباس هام رفتم.. بین راه چشمم به بوفه تماما شیشه ای افتاد که سرتاسر پاکت های سیگار بود که اخرین بار خریده بودم.. به خودم پوزخند زدم..هزینه ی زیادی ببرای صدتا پاکت سیگار داده بودم.. پر اخم رو گرفتم و در کمد رو باز کردم.. تمام دو روز گذشته برف سنگینی باریده بود و من حتی با دیدن لباس های گرم هم آتیش میگرفتم اما مجبور بودم بعضی چیزها رو رعایت کنم.. پلیور یقه گرد طوسی رنگی بیرون آوردم به همراه کت شلوار مارک فرانسوی مشکی..

در کمد رو بستم و به سمت آینه رفتم.. حوله رو از تنم بیرون آوردم و تک به تک لباس ها رو پوشیدم.. بادست موهام رو به بالا هدایت کردم که صدای موبایلم به هوا بلندشد.. دستم لای موهام خشک شد.. با دو گام بلند خودم رو بهش رسوندم.. حامد بود زود تماس رو وصل کردم وباتمام وجودم سعی کردم نشون ندم منتظر یاحتی نگران بودم.. تلفن رو به گوشم زدم ومنتظرشدم اول اون حرف بزنه

-تاویار داداش

روی تخت نشستم

-جانم؟

اطرافش کمی شلوغ بود اما متوجه شدم که جاش رو عوض کرد

-خوبی؟ مزاحمت که نشدم؟

صداش از همیشه خسته تر بود سعی کردم لحن ملایمی داشته باشم:

-این چه حرفیه؟ خودت خوبی؟

نفسش رو تو گوشی فوت کرد و گفت:


romangram.com | @romangram_com